آبتاب– اضطراب در کودکی همیشه نشانه بیماری نیست؛ ترس از مدرسه، جدایی از والدین، امتحان یا موقعیتهای تازه بخشی از تجربه طبیعی رشد است. اما زمانی که نگرانی و ترس شدید، طولانی یا تکرارشونده شود و خواب، تحصیل، روابط اجتماعی و زندگی روزمره کودک را مختل کند، موضوع از یک نگرانی معمولی فراتر میرود. پژوهشهای جدید نشان میدهد شناسایی زودهنگام و حمایت مناسب میتواند از مزمن شدن بسیاری از مشکلات اضطرابی در سالهای بعد جلوگیری کند.
کودکی که شب قبل از امتحان دلدرد میگیرد، دانشآموزی که از رفتن به مدرسه میترسد یا کودکی که هنگام جدا شدن از والدین گریه میکند، لزوماً دچار اختلال اضطرابی نیست. اضطراب بخشی طبیعی از زندگی انسان است و در دوره کودکی نیز میتواند نقش مهمی داشته باشد. ترس میتواند کودک را نسبت به یک خطر آگاه کند و اضطراب خفیف در موقعیتهایی مانند امتحان یا ورود به محیط جدید حتی میتواند کودک را برای مواجهه با آن موقعیت آماده کند.
مشکل زمانی آغاز میشود که اضطراب بیش از اندازه، پایدار یا ناتوانکننده شود.
بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، اختلالات اضطرابی از شایعترین مشکلات سلامت روان در کودکان و نوجوانان هستند و میتوانند بر حضور در مدرسه، یادگیری و روابط اجتماعی اثر بگذارند. WHO همچنین تأکید دارد که سلامت روان در دوران کودکی و نوجوانی، پایه مهمی برای سلامت روان در بزرگسالی است.
وقتی نگرانی کودک به یک مشکل تبدیل میشود
اضطراب در کودکان همیشه با جمله «من میترسم» بیان نمیشود. کودک ممکن است نتواند احساس خود را به زبان بیاورد و اضطراب را از طریق رفتار یا حتی علائم جسمی نشان دهد. سردرد، دلدرد، تهوع، اختلال خواب، تحریکپذیری، گریههای مکرر، چسبیدن بیش از حد به والدین، اجتناب از مدرسه یا فعالیتهای اجتماعی و نگرانی مداوم میتوانند در برخی کودکان همراه اضطراب دیده شوند.
اما نکته مهم این است که این علائم اختصاصی اضطراب نیستند و میتوانند علتهای جسمی یا روانی دیگری نیز داشته باشند. بنابراین نباید هر دلدرد یا امتناع از مدرسه را فوراً به اضطراب نسبت داد.
مدرسه؛ یکی از مهمترین میدانهای اضطراب
مدرسه برای کودک فقط محل یادگیری درس نیست؛ محیطی برای ارتباط با همسالان، تجربه موفقیت و شکست و شکلگیری اعتمادبهنفس است. فشار تحصیلی، ترس از اشتباه، نگرانی از قضاوت معلم یا همکلاسیها، مشکلات ارتباطی، قلدری و زورگویی و احساس ناتوانی در انجام تکالیف میتوانند اضطراب کودک را افزایش دهند.
در برخی کودکان، اضطراب مدرسه ممکن است به شکل امتناع از رفتن به مدرسه یا شکایت مکرر از علائم جسمی در صبحهای مدرسه ظاهر شود. بر همین اساس، برخورد صرفاً تنبیهی با کودکی که از مدرسه رفتن امتناع میکند، ممکن است مشکل اصلی را پنهان کند.
پرسش مهمتر این است که: “کودک از چه چیزی میترسد؟”
فشار برای موفقیت؛ اضطراب پنهان نسل جدید
در بسیاری از خانوادهها، موفقیت تحصیلی به معیار مهمی برای ارزیابی کودک تبدیل شده است. نمره، رتبه، آزمون، رقابت و مقایسه با دیگران میتواند انگیزه ایجاد کند، اما وقتی ارزش کودک دائماً با عملکرد تحصیلی او سنجیده شود، فشار روانی افزایش پیدا میکند.
جملههایی مانند «اگر این امتحان را خراب کنی چه میشود؟»، «ببین فلانی چقدر بهتر شده» یا «تو باید بهترین باشی» ممکن است از دید والدین انگیزهبخش باشند، اما در برخی کودکان احساس ناکافی بودن ایجاد میکنند. کودک باید بداند که اشتباه کردن بخشی از یادگیری است و ارزش او وابسته به یک نمره یا رتبه نیست.
شبکههای اجتماعی و دنیای مقایسه
کودکان و نوجوانان امروز در محیطی رشد میکنند که مقایسه اجتماعی تنها در مدرسه اتفاق نمیافتد. شبکههای اجتماعی، تصاویر افرادی که زندگی ایدهآل، ظاهر ایدهآل یا موفقیتهای پیدرپی دارند، میتوانند تصور غیرواقعی از زندگی ایجاد کنند.
البته ارتباط میان استفاده از رسانههای دیجیتال و سلامت روان پیچیده است و نمیتوان گفت هر استفادهای از شبکههای اجتماعی باعث اضطراب میشود. نوع استفاده، مدت استفاده، محتوایی که کودک مشاهده میکند و شرایط خانوادگی و فردی او همگی اهمیت دارند. به همین دلیل، رویکرد مؤثرتر به جای ممنوعیت مطلق، ایجاد سواد رسانهای، مرزبندی سالم و گفتوگوی مداوم با کودک است.
والدین؛ اولین خط حمایت
یکی از مهمترین عوامل محافظتکننده در برابر مشکلات اضطرابی، وجود یک رابطه امن و حمایتگر با بزرگسالان است. کودک باید احساس کند میتواند درباره ترسها و نگرانیهای خود صحبت کند، بدون اینکه فوراً سرزنش یا مسخره شود.
گاهی پاسخ سادهای مانند «نگران نباش، چیزی نیست» اگرچه با نیت آرام کردن کودک گفته میشود، ممکن است احساس او را بیاهمیت جلوه دهد. پاسخ بهتر میتواند این باشد: “میفهمم که این موضوع نگرانت کرده. بیا ببینیم دقیقاً از چه چیزی میترسی و چطور میتوانیم با هم حلش کنیم.”
هدف این نیست که همه ترسهای کودک را از بین ببریم؛ هدف این است که به او یاد بدهیم چگونه با احساس ترس و نگرانی کنار بیاید.
حمایت بیش از حد هم همیشه مفید نیست
محافظت از کودک در برابر هر موقعیت اضطرابآور ممکن است در کوتاهمدت او را آرام کند، اما اگر به طور مداوم انجام شود، میتواند به کودک پیام دهد که «این موقعیت واقعاً خطرناک است و من به تنهایی نمیتوانم از عهده آن برآیم.»
در درمان اضطراب کودکان نیز معمولاً هدف، حذف کامل همه موقعیتهای اضطرابآور نیست؛ بلکه کمک به کودک برای مواجهه تدریجی و ایمن با موقعیتهایی است که از آنها میترسد. این کار باید متناسب با سن و شرایط کودک و در صورت وجود اختلال، با راهنمایی متخصص انجام شود.
خواب؛ حلقه مهم سلامت روان
خواب کافی یکی از پایههای سلامت جسمی و روانی کودک است. کمبود خواب میتواند خلقوخو، تمرکز و توانایی کودک برای کنترل هیجانات را تحت تأثیر قرار دهد. ساعت خواب منظم، کاهش استفاده از صفحهنمایش پیش از خواب، محیط مناسب خواب و داشتن برنامه روزانه منظم میتواند به سلامت عمومی کودک کمک کند. اگر کودک برای مدت طولانی دچار بیخوابی یا کابوسهای مکرر است، بهتر است علت آن بررسی شود.
درمان اضطراب کودکان چگونه است؟
درمان به نوع و شدت اضطراب، سن کودک و شرایط خانوادگی بستگی دارد. یکی از درمانهای روانشناختی شناختهشده برای بسیاری از اختلالات اضطرابی کودکان و نوجوانان، درمان شناختی ـ رفتاری یا CBT است.
در این روش، کودک به تدریج یاد میگیرد افکار اضطرابآور را شناسایی کند، واکنشهای خود را بهتر بشناسد و مهارتهایی برای مواجهه با موقعیتهای دشوار به دست آورد. در موارد خاص و شدید، ممکن است متخصص درمان دارویی را نیز در نظر بگیرد؛ اما دارو برای کودک باید صرفاً با ارزیابی پزشک متخصص و بر اساس شرایط فردی تجویز شود. خوددرمانی یا استفاده از داروهای بزرگسالان برای کودک میتواند خطرناک باشد.
بازی؛ زبان مهم کودکان
کودکان همیشه نمیتوانند احساسات خود را مانند بزرگسالان توضیح دهند. گاهی بازی، نقاشی و داستانگویی راهی است که کودک از طریق آن نگرانیهای خود را نشان میدهد. به همین دلیل، بازی در رواندرمانی کودکان نیز اهمیت ویژهای دارد.
اما والدین نباید هر نقاشی یا بازی را به عنوان نشانه قطعی یک اختلال روانی تفسیر کنند. تفسیر رفتار کودک نیازمند نگاه تخصصی و توجه به مجموعه علائم و شرایط زندگی اوست.
چه زمانی باید به متخصص مراجعه کرد؟
اگر اضطراب کودک به طور مداوم ادامه دارد یا باعث اختلال جدی در زندگی او شده است، بهتر است با پزشک یا متخصص سلامت روان کودکان مشورت شود. برای مثال، اگر کودک به دلیل ترس به مدرسه نمیرود، از دوستان و فعالیتهای معمول خود کنارهگیری کرده، خواب او به طور جدی مختل شده، دائماً از علائم جسمی شکایت دارد یا نگرانیهایش زندگی خانوادگی را مختل کرده است، ارزیابی تخصصی میتواند ضروری باشد. همچنین اگر کودک درباره آسیب زدن به خود صحبت کند یا رفتارهایی نشان دهد که احتمال آسیب به خود یا دیگران را مطرح کند، موضوع نیازمند ارزیابی فوری و تخصصی است.
مدرسهها چه نقشی دارند؟
مبارزه با اضطراب کودکان فقط وظیفه خانواده نیست. مدرسه نیز میتواند با ایجاد محیط امنتر، کاهش تحقیر و مقایسه، مقابله جدی با زورگویی، فراهم کردن دسترسی به مشاور و آموزش مهارتهای اجتماعی و هیجانی، نقش مهمی داشته باشد.
آموزش مهارتهایی مانند شناخت احساسات، حل مسئله، ارتباط مؤثر و مدیریت استرس میتواند بخشی از آموزش عمومی کودکان باشد. مدرسه آینده تنها جایی برای آموزش ریاضی، علوم و زبان نیست؛ بلکه باید به کودک یاد بدهد چگونه با شکست، فشار، اختلاف، اضطراب و تغییر نیز روبهرو شود.
آینده؛ از درمان اضطراب به پیشگیری
یکی از مهمترین تغییرات در نگاه امروز به سلامت روان کودکان، حرکت از درمان پس از ایجاد مشکل به سمت پیشگیری و مداخله زودهنگام است. اگر کودک از سالهای ابتدایی زندگی یاد بگیرد احساسات خود را بشناسد، درباره آنها صحبت کند، کمک بخواهد و روشهای سالم مقابله با فشار را بیاموزد، احتمالاً در سالهای بعد نیز ابزارهای بیشتری برای مدیریت مشکلات خواهد داشت.
پیشگیری البته به معنای حذف همه استرسها از زندگی کودک نیست. زندگی بدون هیچ ناکامی، شکست یا اضطرابی امکانپذیر نیست. هدف، ساختن کودکی نیست که هرگز نگران نشود؛ هدف، پرورش کودکی است که وقتی نگران میشود، بداند چگونه با این احساس مواجه شود و از دیگران کمک بگیرد.
اضطراب؛ دشمن کودک یا پیام یک نیاز؟
اضطراب کودک را نباید صرفاً یک رفتار بد یا بهانهگیری دانست. گاهی اضطراب یک پیام است؛ پیامی درباره فشاری که کودک نمیتواند به زبان بیاورد. ممکن است این فشار از مدرسه، روابط دوستانه، خانواده، تغییرات زندگی، ترس از شکست یا حتی نگرانیهایی باشد که بزرگسالان از آنها بیخبرند. به همین دلیل، نخستین قدم در برابر اضطراب کودک، همیشه «حل کردن» نیست.
گاهی باید شنیدن را آغاز کرد. کودکی که احساس کند دیده و شنیده میشود، یک قدم مهم برای عبور از اضطراب برداشته است. در نهایت، سلامت روان کودک همان اندازه اهمیت دارد که سلامت جسم او. جامعهای که برای آینده خود سرمایهگذاری میکند، تنها به ساخت مدرسه و افزایش نمرات فکر نمیکند؛ بلکه تلاش میکند کودکانی تربیت کند که بتوانند با فشارهای زندگی، تغییرات و شکستها نیز به شکلی سالم روبهرو شوند.
اضطراب ممکن است بخشی از کودکی باشد؛ اما رنج کشیدن در سکوت نباید بخشی از آن باشد.