آبتاب: فاطمه مهسا کارآموزیان، یکی از مهمترین مشکلات عاطفی رفتاری در نابینایان، احساس ناامنی روانی و کاهش اعتماد به نفس در تعاملات اجتماعی است. باید گفت که نابینایی تنها یک محدودیت جسمانی نیست، بلکه میتواند بر شکلگیری شخصیت، روابط اجتماعی، هیجانات و حتی درک فرد از خود و جهان اطراف تأثیر عمیق بگذارد. بسیاری از افراد نابینا، بهویژه اگر از کودکی با این شرایط زندگی کرده باشند، در مسیر رشد عاطفی خود با چالشهایی روبهرو میشوند که در صورت نبود حمایت مناسب، ممکن است به مشکلات رفتاری و روانی تبدیل گردد.
از دیدگاه روانشناسی، انسان بخش بزرگی از ارتباط خود با محیط را از طریق بینایی دریافت میکند. کودک بینا از طریق مشاهده چهرهها، حرکات، لبخند، اخم و واکنشهای دیگران، مهارتهای اجتماعی و هیجانی را یاد میگیرد. اما کودک نابینا بخشی از این آموزش طبیعی را از دست میدهد و همین مسئله میتواند باعث دشواری در شناخت احساسات دیگران و حتی بیان صحیح احساسات خود شود. در نتیجه، برخی نابینایان ممکن است دچار اضطراب اجتماعی، گوشهگیری یا حساسیت عاطفی شدید شوند.
یکی از مشکلات مهم رفتاری در نابینایان، وابستگی عاطفی بیش از حد به خانواده است. وقتی خانواده به دلیل نگرانی زیاد، اجازه استقلال به فرزند نابینا نمیدهد، فرد به تدریج احساس ناتوانی پیدا میکند. این وابستگی میتواند در بزرگسالی نیز ادامه پیدا کند و باعث کاهش قدرت تصمیمگیری، ترس از حضور در جامعه و ضعف در روابط اجتماعی شود. در مقابل، خانوادههایی که به فرد نابینا فرصت تجربه، انتخاب و استقلال میدهند، معمولاً زمینه رشد اعتماد به نفس و سلامت روان را فراهم میکنند.
موضوع دیگری که اهمیت زیادی دارد، احساس طردشدگی اجتماعی است. متأسفانه در بسیاری از جوامع هنوز نگاه ترحمآمیز یا نادرست نسبت به نابینایان وجود دارد. بعضی افراد تصور میکنند نابینا توانایی فعالیت اجتماعی یا علمی ندارد و همین رفتارها باعث میشود فرد احساس کند از جامعه فاصله گرفته است. این احساس میتواند به افسردگی، خشم پنهان یا انزوای عاطفی منجر شود. حتی گاهی فرد نابینا برای دفاع از خود، رفتارهای پرخاشگرانه یا واکنشهای هیجانی شدید نشان میدهد که در اصل ریشه در احساس ناامنی روانی دارد.
از نظر تحلیلی و بر اساس دیدگاههای روانشناسی عصبی و علوم رفتاری، محرومیت حسی طولانیمدت میتواند بر عملکرد هیجانی مغز نیز اثر بگذارد. مغز انسان برای پردازش محیط به ورودیهای حسی وابسته است. زمانی که حس بینایی حذف میشود، مغز مجبور است از سایر حواس مانند شنوایی و لامسه استفاده بیشتری کند. این تغییرات اگرچه نوعی سازگاری عصبی ایجاد میکند، اما در برخی افراد ممکن است حساسیت هیجانی را افزایش دهد. به همین دلیل بعضی نابینایان نسبت به لحن صدا، انتقاد یا رفتار دیگران واکنش عاطفی شدیدتری نشان میدهند.
در رشتههایی مانند روانشناسی و نوروساینس، اعتقاد بر این است که حمایت عاطفی در سالهای اولیه زندگی نقش بسیار مهمی در سلامت روان افراد نابینا دارد. اگر کودک نابینا از کودکی احساس امنیت، عشق و پذیرش دریافت کند، احتمال بروز اختلالات رفتاری کاهش پیدا میکند. اما اگر کودک مدام با ترحم، تحقیر یا محدودیت روبهرو شود، ممکن است دچار احساس بیارزشی شود و این مسئله در آینده بر روابط عاطفی و اجتماعی او اثر منفی بگذارد.
یکی دیگر از مشکلات مهم، اضطراب ناشی از آینده و اشتغال است. بسیاری از نابینایان نگران این هستند که در جامعه پذیرفته نشوند یا نتوانند استقلال مالی داشته باشند. این نگرانی دائمی میتواند باعث استرس مزمن شود. استرس مزمن نیز بر سیستم عصبی و هورمونهای بدن تأثیر میگذارد و حتی احتمال افسردگی و فرسودگی روانی را افزایش میدهد. تحقیقات روانشناسی نشان دادهاند که احساس مفید بودن و داشتن نقش اجتماعی، تأثیر زیادی بر سلامت عاطفی افراد دارای معلولیت دارد.
با این حال، نباید تصور کرد که همه نابینایان دچار مشکلات شدید عاطفی هستند. بسیاری از آنها با کمک آموزش، حمایت خانواده، مهارتهای اجتماعی و تقویت استقلال فردی، زندگی بسیار موفق و پویایی دارند. حتی در برخی موارد مشاهده شده که نابینایان از نظر قدرت تمرکز، حافظه شنیداری و درک عاطفی، تواناییهای قابل توجهی پیدا میکنند. بنابراین مشکل اصلی نابینایی نیست، بلکه نوع برخورد خانواده و جامعه با فرد نابیناست.
در نتیجه، میتوان گفت مهمترین مشکل عاطفی رفتاری در نابینایان، احساس انزوا، کاهش اعتماد به نفس و اضطراب اجتماعی ناشی از محدودیت ارتباط با محیط و برخورد نادرست جامعه است. اگر جامعه بتواند شرایط آموزشی، شغلی و عاطفی مناسبی فراهم کند و خانوادهها نیز به جای ترحم، استقلال و حمایت واقعی را آموزش دهند، بسیاری از این مشکلات کاهش پیدا خواهد کرد و فرد نابینا میتواند همانند دیگران زندگی سالم، مستقل و موفقی داشته باشد.