آبتاب: هنر در افغانستان محدود به یک سبک خاص نیست، بلکه آیینهای تمامنما از همآمیزی هزارهها فرهنگ و تمدن است.
موقعیت استراتژیک این سرزمین در میانه جاده ابریشم، آن را به چهارراهی تبدیل کرده که هنر و اندیشۀ ایران، یونان، هند، چین و جهان اسلام در آن درآمیخته و موزائیکی غنی و بینظیر پدید آورده است.
این گنجینۀ کهن در طول تاریخ ادیان و امپراتوریهای بزرگ را در خود جای داده، از تندیسهای بودا در بامیان و سنگتراشیهای عصر کوشانیان تا شکوه و جلال مکتب هرات در دوران تیموری.
پیشینۀ هنر در این سرزمین به عصر پارینهسنگی بازمیگردد. در هزارۀ اول پیش از میلاد، صنایع دستی، فلزکاری و نساجی در این منطقه رواج داشته است. با ورود آیین بودا، هنر تندیسسازی و حجاری به اوجی از ظرافت رسید و یادگارهایی ماندگار در بامیان و هَده پدید آورد.
اما بیگمان، درخشانترین صفحۀ تاریخ هنر افغانستان با ظهور کمالالدین بهزاد، نگارگر بینظیر سدۀ نهم و دهم هجری، رقم خورده است و سبک مینیاتور او به عنوان یک «سنت زنده» در سراسر افغانستان آموزش دیده و تمرین میشود.
در گوشهوکنار این سرزمین، کارگاههای خلاقیت همچنان پویا هستند: سفال «کلالی» استالف با قدمتی ششهزار ساله، خامکدوزی زنان هرات که ماهها وقت صرف دوختن یک پارچه میشود، و فرش دستباف ترکمن و بلوچ با نقشهای هندسی و رنگهای طبیعی که در سال ۱۴۰۳ بیش از ۱۵ میلیون دلار صادرات داشته است.
با این حال، پس از سال ۲۰۲۱ و حاکم شدن فضای بسته، هنر افغانستان از دو سو در معرض تهدید قرار گرفته است: سیاستهای محدودکننده، موسیقی، نقاشی چهره و تئاتر را «حرام» اعلام کرده و بسیاری از هنرمندان را وادار به ترک کشور ساخته است؛ از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی نیمی از دکانهای روستای سفالگران استالف را تعطیل کرده و در هرات، شمار سفالگران سنتی از انگشتان یک دست کمتر شده است.
با وجود این چالشها، هنر افغانستان همچنان در قالب نقش و نگارها و سفالینههایش و با تکیه بر اصالت و روح سرکش هنرمندانش، سرزندگی خود را فریاد میزند.