آبتاب: الهه مهرنیا، هنر گلیمبافی که از آن با نام «پلاس» نیز در متون کهن ادبی یاد شده، یکی از اصیلترین و دیرینهترین دستبافتههای ایرانی است. برخلاف تصور عموم که آن را روستایی و فرعی میپندارند، گلیم در اشعار فردوسی و حافظ جایگاه ویژهای دارد و قدمت آن بر اساس مستندات تاریخی، به حدود سه تا پنج هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد. این هنر که خاستگاه آن با یکجانشینی و اهلی کردن حیوانات در فلات ایران گره خورده است، به دلیل پرز نداشتن و بافت ساده و تختش، برخلاف فرش که نیازمند گره و خواب است، در زمره کهنترین اشکال نساجی بشر قرار میگیرد.
در این میان، عشایر ایران نقش بیبدیلی در حفظ و انتقال نسل به نسل این هنر داشتهاند و بافت آن اغلب بر اساس نقشههای ذهنی و با استفاده از دارهای زمینی افراشته انجام میشده است. این وسیله که به عنوان زیرانداز، روانداز، جل اسب یا پوشش چادرهای سیاه استفاده میشود، در واقع یک «تار و پود» بدون گره است که عمدتاً از پشم و موی بز تهیه میشود. نکته جالب توجه، وسعت بینظیر تنوع جغرافیایی در بافت آن در ایران است که هر نقطه از این سرزمین را نشانهای از فرهنگ و اقلیم خود کرده است.
در مناطق شمال غرب و غرب کشور، گلیمهای بیجار و سنندج با نقشهای بسیار منسجم و ریزبافت شناخته میشوند. در جنوب، گلیم قشقاییها و ایل شاهسون با رنگهای شاد و شلوغ و نقوشی برگرفته از طبیعت و زندگی گلگون عشایری، آیینه تمام نمای کوچهای بهاری است. استان فارس به عنوان یکی از قطبهای اصلی این هنر، در شهرهایی مانند فیروزآباد و قیر و کارزین، گلیمهایی با نقش «ماهی درهم» یا «بته جقه» تولید میکند. در شرق کشور، دیار بلوچستان و خراسان میزبان گلیمهایی با متریال پشم شتر و زمینه تیره و نقوش الماسی شکل و پر رمز و راز است، به گونهای که گلیم بلوچی امروزه به عنوان یکی از برندهای اصیل تجاری به حساب میآید.
روشهای بافت نیز اهمیت به سزایی در ارزشگذاری این آثار دارد. معروفترین و رایجترین نوع، گلیم ساده یا تخت است که با رد کردن پودهای رنگی از لابهلای تارها به وجود میآید. در مقابل، گلیم «ورنی» یا «سومک» به شیوهای متفاوت بافته میشود که یک رو دارد و دوام فوقالعادهای به آن میبخشد. همچنین گلیم «پیچ» یا «برجسته» که در مناطق زاگرس و شاهسون رایج است، با پیچاندن پود به دور تار در ضخامتهای مختلف، نقشی برجسته و نقش برجسته ایجاد میکند که به آن حس مجسمهای روی پارچه میبخشد.
اما زبان بینشانه و نقشهایش، خود حکایتهای شگفتانگیزی دارد که از دل باورهای کهن سرچشمه گرفتهاند. به دلیل اینکه بافت آن بدون نقشه قبلی و صرفاً با اتکا به حافظه بافنده انجام میشود، نقوشش بسیار انتزاعی و نمادین است. به عنوان مثال، شکل «لوزی» که در بسیاری از گلیمهای بلوچی و قشقایی تکرار میشود، نماد چشم، خورشید و باروری برای راندن چشم زخم و فراوانی است. «مثلث» یا «دندانه موشی» حفاظت از فضای خانه و خطوط «بته جقه» و «سرو» نیز نماد زندگی جاویدان و جاودانگی، بازمانده از کیش میترا یا مهرپرستی است. نقش زیگزاگ (خط شکسته) نیز به نشانه آب، کوه و حرکت مار، طبیعت اطراف چادر عشایر را بازنمایی میکند.
امروزه، گلیم یکی از حوزههای در حال تحول صنایع دستی است. این هنر که روزگاری منحصر به خانه عشایر بود، امروزه به مدد دکوراسیون مینیمال و مدرن، جای خود را در خانههای شهری باز کرده و طرفداران زیادی پیدا کرده است. البته این گذر بیدردسر نبوده است. مشکلات ناشی از رکود بازار، پایین بودن دستمزد بافندگان، نقشههای تکراری، و البته هجوم رنگهای شیمیایی به جای رنگهای طبیعی گیاهی همچون روناس و پوست گردو، از چالشهای جدی این عرصه است. ورود مواد اولیه مرغوب خارجی و عدم حمایت از تولیدکنندگان داخلی موجب شده که این هنر دچار رکود شود.
اما در سالهای اخیر، جریانی برای نجات این میراث زنده شکل گرفته است. فعالان صنایع دستی در خراسان و تهران به دنبال احیای نقشهای اصیل و برگزاری نمایشگاهها و فروش آنلاین هستند تا اقتصاد آن را جان دوبارهای ببخشند. این تلاشها با اقبال بازاری روبرو شده است که به دنبال اصالت و تاریخ مصرف شده است. گلیم ایرانی با داستانهای نقش بسته بر تار و پود پشمیاش، از سههزار سال پیش تا امروز، همچنان سفر خود را ادامه میدهد.