آبتاب: فروغ فرخزاد، شاعری که چهلبیت از جانش را در تاریخ ادبیات معاصر ایران جاودانه ساخت، زندگیای داشت کوتاه اما پرشور و بیتکرار.
فروغالزمان فرخزاد در هشتم دیماه ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد و در سیودو سالگی، در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، در یک تصادف رانندگی جان باخت؛ حادثهای که صفحههای نخست روزنامههای تهران را سیاهپوش کرد و چون یک تراژدی ملی بر پیکر ادبیات ایران نشست.
او شش دفتر شعر از خود به یادگار گذاشت که هرکدام گوشهای از سیر تکاملی یک شاعر بزرگ را روایت میکند: از «اسیر» (۱۳۳۱)، «دیوار» (۱۳۳۵) و «عصیان» (۱۳۳۶) که در قالب شعر نیمایی سروده شدند و هنوز بوی شیفتگی اولیه و اعتراض ناپختهی یک زن جوان را میدهند، تا «تولدی دیگر» (۱۳۴۳) که انقلابی در نگاه و فرم او بود و تحسین گستردهای برانگیخت، و در نهایت «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» که هفت سال پس از درگذشتش منتشر شد و اوج پختگی و شناخت والای انسانیِ فروغ را به نمایش گذاشت.
بسیاری از منتقدان، بلندترین شعر این مجموعه را بهترین نمونهی شعر نو فارسی در تاریخ ادبیات ایران میدانند.
امّا فروغ تنها شاعر نبود. او نقاش، فیلمساز و انسانی بود که برای دیدن درد دیگران، از حصار تنهایی خود بیرون زد.
مشهورترین اثر سینمایی اش، مستند کوتاه «خانه سیاه است» به سال ۱۳۴۱، حاصل یک سفر انسانی به جذامخانهی باباباغی در نزدیکی تبریز بود. فیلمی که با آهنگ روایتهای فروغ از انجیل، قرآن و شعرهای خودش درهم تنیده شده و تصویری از رنج و درعینحال شگفتی آفرینش را نشان میدهد.
جاناتان رزنبام، منتقد سرشناس آمریکایی، این فیلم را بزرگترین فیلم سینمای ایران نامیده است. فروغ در آن دوازده روز، به جای آنکه با نگاهی بیمارگونه به آدمیان بنگرد، در میان آن ها نشست، دستهایشان را لمس کرد و با کودکی از همان جذامخانه پیمان مادری بست؛ حسین منصوری را به فرزندی پذیرفت و از آن بهشت ویران به تهران آورد.
«خانه سیاه است» نهتنها نخستین ساختهی او، بلکه آخرین و تنها فیلمش هم بود و در سال ۱۳۴۲ جایزهی بزرگ بهترین فیلم مستند را در جشنوارهی اوبرهاوزن آلمان از آن خود کرد.
شعر فروغ، زبانی متفاوت از زنانهسراییهای مرسوم بود. او با بیانی صریح و بیپرده از عشق، میل و محدودیتهای فرهنگی زنان سخن گفت و در زمانهای که زن شاعر باید پشت نقاب سنت پنهان میشد، فروغ با صورت برهنه در برابر آینه ایستاد و گفت: «و این منم، زنی تنها در آستانهی فصلی سرد».
شاید خودش بهترین توصیف از جایگاهش را داشته باشد؛ او در مقدمهی «اسیر» نوشت: «شاید چون تا پیش از من، هیچ زنی گامهایی برای شکستن زنجیرهای دست و پای زنان برنداشته، و من اولین کسی هستم که چنین کردهام، چنین جنجالی علیه من برپا کردهاند».
نفوذ فروغ اما محدود به دوران کوتاه حیاتش نماند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، اشعارش مدتی ممنوع و سانسور شد، با اینحال او اکنون نماد آزادی هنری، شخصی و جنسی برای نسلهاست و در کنار پروین اعتصامی، یکی از نامدارترین زنان شاعر ایران لقب گرفته است.
شعرهایش به بسیاری از زبانهای جهان از جمله انگلیسی، فرانسه، آلمانی و عربی ترجمه شده و شاعرانی چون احمد شاملو و سیاوش کسرایی در سوگ او مرثیه سرودهاند.
فروغ از زندگیای کوتاه، آثار ماندگار و جسارتی بینظیر ساخت و ثابت کرد که شاید مرگ شاعر را خاموش کند، اما کلمه هرگز از نفس نمیافتد.