آبتاب: الهه مهرنیا، هنر نقاشی، کهنترین و بنیادیترین شیوه ثبت نگاه انسان به جهان است؛ زبانی بدون واژه که پیش از خط و حتی پیش از گفتار منسجم، بر دیواره غارهای لاسکو در فرانسه و غارهای اشکفتِ ایران، تصویر شکارچیان و گاومیشها را ثبت کرد.
این هنر طی هزاران سال، از نقشهای نمادین گلهای لاله و نیلوفر بر سفالینههای شوش (حدود ۵۰۰۰ سال پیش) تا چهرههای شاهانه در کاخ چهل ستون اصفهان و از انقلاب پرسپکتیو در رنسانس ایتالیا تا کولاژهای دیجیتال و آثار تولیدشده با الگوریتمهای هوش مصنوعی امروز، مسیری شگرف را پیموده است.
اما راز ماندگاری نقاشی چیست؟ نقاشی تنها بازنمایی طبیعت نیست؛ بلکه «شیمی احساس» در واکنش با بوم و رنگ است.
در ایران، سه مکتب بزرگ نقاشی یعنی هرات (دوره تیموری)، تبریز (صفوی) و اصفهان (صفوی-قاجار) سبک منحصربهفردی به نام «نگارگری» را پروراندند که در آن، پرسپکتیو حذف میشود، رنگها تخت و درخشان هستند و زمان در یک قاب جمع میگردد؛ نمونه کامل آن شاهنامه فردوسی مصور شده توسط استاد کمال الدین بهزاد است که در آن، همزمان چند روایت از یک داستان را در یک صفحه میبینید.
نقاشی، نورونهای مغز را وادار به «تکمیل کردن» میکند؛ به همین دلیل وقتی به تابلوی «شب پرستاره» ون گوگ نگاه میکنیم، مغز ما خودش امواج و گردش کهکشان را بازسازی میکند و این فرایند، باعث ترشح دوپامین حس لذت زیبایی شناختی میشود.
در دوران معاصر، نقاشی ایران با جریانهای سقاخانه، پست مدرن و نقاشی خط (مکتب حروف نگار) دوباره در جهان سرشناس شد.
هنرمندانی چون حسین زندهرودی، فرامرز پیلارام و بعدتر محمد احصایی، توانستند تلفیقی از خوشنویسی سنتی و آبستره غربی بسازند و آثارشان در حراجهای کریستی و ساتبیز به قیمتهای میلیون دلاری فروخته شود.
از دیدگاه روانشناختی، نقاشی هر فرد، یک «خودآزمون ناخودآگاه» است. روانشناسان هنر معتقدند که انتخاب رنگ آبی فیروزهای در نقاشی ایرانی، ریشه در تشنگی کویری و آرزوی باران دارد، و استفاده مکرر از رنگ سرخ در تابلوهای عاشورایی، نماد خشونتی است که به زیبایی تبدیل شده است.
نقاشی، درمان فراموشی اجتماعی هم هست. آثار کامبوزیا درمبخش درباره جنگ ایران و عراق، یا نقاشیهای هانیبال الخاص که تلخی قحطی را با کاریکاتور به تصویر کشید، مثل یک سند تاریخی عمل میکنند که نه رقم و نه آمار، بلکه حس مردمی را روایت میکنند.
متأسفانه در نظام آموزشی ایران، نقاشی هنوز «درس حاشیهای» محسوب میشود و نمره دهی سلیقهای به خلاقیت کودکان آسیب میزند؛ در حالی که کشور فنلاند، نقاشی را جزو ابزارهای اصلی آموزش ریاضی و علوم قرار داده است.
اما خبر خوب این است که با گسترش اینستاگرام و پینترست، موج نوینی از نقاشی خانگی و «چالشهای نقاشی روزانه» در میان نسل Z ایران شکل گرفته است.
جوانان بدون سردرآوردن از پیچیدگی سبک آکادمیک، با مداد رنگی و آبرومارکر، آثار احساسی و بیپیرایهای خلق میکنند که گاه از برخی نقاشیهای قراردادی گالریها تأثیرگذارتر است.
امروزه فناوری بلاکچین و NFT، انقلابی در مالکیت و فروش نقاشی دیجیتال به راه انداخته است، اما همچنان، تجربه مواجهه فیزیکی با تابلو نقاشی در موزه، چیزی است که هیچ مانیتوری نمیتواند جایگزینش کند: دیدن ضخامت رنگهای تابلوی «مرگ یزدگرد» اثر کمال الملک در موزه کاخ گلستان، یا تماشای لعابهای شفاف نقاشیهای سبک قاجار در موزه ملک، آن حس «درک فاصله رازآمیز» را به شما میدهد.
نقاشی به ما میآموزد که به جزئیات نگاه کنیم. کسی که دوست دارد پرتره نقاشی کند، ناچار میشود خطوط ریز صورت فرد مقابل را به خاطر بسپارد؛ این یعنی «توجه دقیق» به دیگری.
در نهایت، بهترین تعریف از نقاشی را فرانسیس بیکن میدهد: «نقاشی وقتی خوب است که روی ذهن تو بماند و مدام آن را ورز بدهد، مثل یک خار در گوشت.» نقاشی یعنی ثبت لحظهای که نه دوربین میتواند ضبط کند و نه کلمات میتوانند بگویند؛ یعنی زدن نقش جان بر صفحه رنگ.
از نقاشی های اولیه انسان بر سنگ تا آثار مفهومی با لیزر و LED، همه این مسیر پر پیچ و خم، یک هدف داشته اند: نشان دادن اینکه «ما اینجا هستیم، ما چنین میاندیشیم، ما چنین احساس میکنیم.»