آبتاب: در روزگاری که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، خوراک فکری ما را در قالب کلیپهای شصتثانیهای و تیترهای هیجانانگیز تقسیم میکنند، پرداختن به کتابخوانی نه یک عادت خوشایند، بلکه یک کنش مدنی و انقلابی خاموش است.
کتاب، برخلاف تصور رایج که آن را رسانهای کهنه و رو به زوال میپندارد، در هزاره سوم تبدیل به آخرین سنگر تفکر عمیق و مهار «کمتوجهی جمعی» شده است. جامعهشناسان معاصر، میانگین عمر تمرکز انسان امروز را کمتر از یک ماهی قرمز (حدود هشت ثانیه) تخمین میزنند و در این میدان، کتابخوانی تنها ورزشی است که میتواند عضله «تمرکز طولانیمدت» را تقویت کند.
اما اهمیت کتابخوانی برای ایرانیان، فراتر از بهبود کارکردهای شناختی مغز است.
ایران سرزمین «بخوان» (اقرأ) است؛ اولین واژهای که بر پیامبر اسلام نازل شد، فرمان خواندن بود و پیش از آن، دیوانهای شعر پارسی در سدههای چهارم و پنجم هجری، کتابخانههای باشکوهی چون «سابور» در شهر ری یا «دارالعلم» نیشابور را درخشان کرده بودند.
متأسفانه گزارشهای مؤسسه آمار و برنامهریزی ایران نشان میدهد که میانگین مطالعه غیردرسی ایرانیان بالغ بر یک دقیقه در روز نیست و این آمار هشداردهنده، خود را در کاهش سرمایه اجتماعی، افزایش شایعات و ضعف در حل مسائل پیچیده ملی نشان داده است.
یکی از عمیقترین کارکردهای کتاب، «همدلیسازی» است. زمانی که ما رمان «کلیدر» محمود دولتآبادی را میخوانیم، با شخصیتهایی زندگی میکنیم که در اقلیمهای متفاوت فکری نفس میکشند؛ این تجربه زیستهی جانشین، نورونهای آینهای مغز را فعال میکند و ما را تحملپذیرتر میسازد.
تحقیقات دانشگاه اموری نشان داده که خواندن یک رمان خوب، تأثیرات عصبیاش تا پنج روز پس از پایان کتاب در مغز باقی میماند. به همین دلیل است که کشورهای توسعهیافته آلمان و ژاپن، قانون «کتابخانه اجباری مدارس» و «یارانه خرید کتاب» را تصویب کردهاند، در حالی که هنوز در ایران، کتاب کالای لوکس محسوب میشود و ناشران مستقل برای فروش سه هزار نسخه از یک اثر تألیفی فاخر، به معجزه نیاز دارند.
با این همه، چرخش دیجیتال فرصت تازهای خلق کرده است: کتاب صوتی و کتاب الکترونیک، دیوار دسترسی را در نقاط دورافتاده سیستان و بلوچستان یا روستاهای کردستان فرو ریخته است.
جوانی در یکی از روستاهای محروم هرمزگان میتواند با گوشی هوشمند خود، شاهنامه بیهقی یا کتاب «سووشون» را بشنود و بدون نیاز به سفر به شهر، با گنجینه ادبیات فارسی آشنا شود.
اما زیرساخت اصلی، یعنی «فرهنگ گفتوگو بر مبنای متن» همچنان غایب است. ما نیاز به احیای جلسات «نقد کتاب» در قهوهخانهها و مترو نداریم، بلکه به بازتعریف کتابخوانی به مثابه «تفریح جذاب» نیاز داریم.
تجربه کافهکتابهای تهران و اصفهان، مثل «کتابفروشی آیندگان» یا «میدان کتاب»، نشان میدهد که نسل زد (Gen Z) تشنه یافتن هویت خود در میان ورقزنی کتابهای مصور و رمانهای گرافیکی است.
این نسل، خیلی خوب ویدیو میبیند، اما اگر شما کتاب «شازده کوچولو» را با طراحی مینیمال و حاشیههای سفید به او هدیه دهید، ساعتها با آن خیالپردازی میکند.
کتابخوانی برای دانشجویان، مهندسان و پزشکان ایرانی، ابزاری برای «مقاومت در برابر ابتذال» است. در عصر شبکههای مجازی که هر لحظه یک سلبریتی توخالی قصد دارد افکار شما را شکل دهد، خواندن یک کتاب نقد مارکسیستی یا یک تفسیر فلسفی از حافظ، چون سپری عمل میکند که هوشمندی انتقادی شما را زنده نگه میدارد.
داستایوفسکی میگوید: «با کتابها میتوان تمام جهلهای بشر را درمان کرد، منتها اگر بیمار قبول کند که درمان دردناک است.» مشکل اصلی در ایران، نبود «فرهنگ امانت دادن کتاب» است.
در ایسلند، رسم «جولابوکافلود» (سیلاب کتاب کریسمس) باعث میشود هر خانواده در شب کریسمس یک کتاب به یکدیگر هدیه بدهند و سپس شب را تا سحر به خواندن و بحث درباره آن بگذرانند.
تصور کنید اگر سفره هفتسین ما در نوروز، همراه با یک کتاب پرمعنا برای هر عضو خانواده باشد، چه تحولی در دیالوگ میان نسلها رخ میدهد.
شاید مهمترین گام برای ترویج کتابخوانی، کنار گذاشتن شعارهای کلیشهای و ایجاد «زیرساختهای لذتبخش» باشد: صندلی خواندن راحت در گوشه خانه، نور گرم و زرد، ایستگاههای تعویض کتاب در اتوبوسهای تندرو و مهمتر از همه، حضور نویسندگان زنده در مدارس و دانشگاهها.
کتابخوانی نه یک وظیفه اخلاقی، که یک «نیاز تکاملی» است؛ همانطور که برای عضله سازی به باشگاه میرویم، برای مغزسازی هم باید به کتابخانه برویم. ایرانی که فردوسی را نخوانده باشد، رگ هویت خود را پارگی زده؛ دانشجویی که صادق هدایت را طرد کند، هرگز با لایه های تاریک روان خویش آشتی نمیکند.
در پایان، اگر امروز تصمیم بگیریم روزانه فقط ۲۰ دقیقه مطالعه مفید داشته باشیم، در پایان سال بیش از ۱۲۰ ساعت غرق در بهترین افکار تاریخ بشر شدهایم؛ سرمایهای که هیچ بورس و بازاری نمیتواند معادلش را فراهم کند. کتاب بخوانیم، نه برای امتحان، بلکه برای این که از قفس تنگ زمانه، پر بگشاییم به آسمان معنا.