آبتاب: الهه مهرنیا، هنر آینهکاری ایران، فراتر از یک پوشش ساده برای دیوارها و سقفها، نوعی معماری نوری است که با ظریفترین شکل ممکن، فضای فیزیکی بنا را به مراقبهای از روشنایی و بیکرانگی بدل میکند.
برخلاف تصور رایج که ریشه آن را به دوره صفویه نسبت میدهد، نشانههای اولیه به کارگیری قطعات کوچک شیشههای بازتابنده در تزئینات داخلی بناهای دوره تیموری دیده میشود، اما شکوفایی حیرتانگیز این هنر به عنوان یک هویت مستقل، مدیون نبوغ معماران دوره قاجار است.
داستان از این قرار است که در سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ، او با تالارهای آینهکاری ورسای و کاخهای اروپایی روبرو شد؛ اما ایرانیان، این ایده خام را چنان با فرهنگ و عرفان خود گره زدند که چیزی خلق شد بس ژرفتر از یک قصر لوکس.
در ایران، آینه حکم همان «نورٌ علی نور» را پیدا میکند؛ جایی که نور حقیقت در هزاران قطعه شکسته شده و هر تکه، انعکاسی از عالم غیب است.
تکنیک پایه آینهکاری ساده است: بریدن قطعات کوچک و چندضلعی آینه (معمولاً به اَشکال لوزی، مثلث یا شش ضلعی) و چسباندن آنها با فاصلهای اندک از یکدیگر روی گچ، به گونهای که فضای خالی میان آینهها با نقوش برجسته گچی یا رنگ روغن پر میشود.
این شکافها معمولاً به شکل اسلیمیهای پیچیده، گل و بته و یا کتیبههای شعر درمیآید و حاصل کار، سطحی است که در آن، سطح و عمق با هم ادغام میشوند.
اما راز اصلی جادوی آینهکاری در نورپردازی نهفته است؛ وقتی شمعی یا لامپی در چنین تالاری روشن شود، نور میان هزاران صفحه آینه به شکلی نامحدود منعکس و منکسر میگردد و چنان توالی از روشناییهای بیانتهای مجازی خلق میشود که گویی دیوارها برداشته شدهاند و انسان در میان ستارگان یا در آستانه ملکوت ایستاده است.
این خاصیت، آینهکاری را به بیش از یک تزئین تبدیل میکند؛ وسیلهای برای «انفجار فضا» در اتاقهای کوچک و تاریک زمستانی خانههای سنتی ایران.
اوج این هنر را در دو بنای شاخص میتوان دید: نخست تالار آینه کاخ گلستان در تهران که در زمان ناصرالدین شاه ساخته شد و فضایی از آبگینه و گچ بری را به نمایش میگذارد که هیچ معادلی در جهان ندارد؛ هنرمند آن، استاد علی محمدی اصفهانی بود که با الهام از کاشی کاری هفت رنگ، اولین الگوی «آینه کاری اسلیمی» را ابداع کرد.
دوم، حسینیه اعظم زنجان و به ویژه «تالار آینه» حرم احمد بن موسی (شاهچراغ) در شیراز است که در بازسازی دوره قاجار و پهلوی، چنان غرق در آینه شده که مراقبان نور میگویند. اما شاید بینظیرترین نمونه، خانههای تاریخی بروجردیها و طباطباییها در کاشان باشد؛ جایی که معماران توانستند با آینهکاری، نور حیاط مرکزی را تا عمق اطاق های پنج دری بکشانند و سقفهایی خلق کنند که شباهتی به کهکشان در حال چرخش دارد.
از بعد نمادشناختی، هر قطعه آینه، ناقص و شکسته است، اما در کنار هم، جهانی کامل و متحد میسازد. این فلسفه عرفانی «کثرت در وحدت» دقیقاً با نگاه مولانا و سهروردی همخوانی دارد.
متاسفانه آینهکاری به دلیل ظرافت و آسیبپذیری، در زلزلههای مکرر ایران صدمات جدی دید و اجرای آن در معماری مدرن تقریباً به فراموشی سپرده شد. با این حال، امروزه دوباره استادانی مانند «مرضیه اکبری» و گروه احیای صنایع دستی اصفهان تلاش میکنند این هنر را با استفاده از آینههای نشکن و چسبهای مدرن در لابی هتلها و رستورانهای لوکس بازآفرینی کنند.
آنچه آینهکاری ایرانی را از تمام نمونههای مشابه در هند و اروپا متمایز میکند، تلفیق بیواسطه آن با گچ بری، نقاشی و مقرنس است. به عبارت دیگر، آینه در اینجا هرگز تنها نیست؛ بلکه عضوی از یک ارکستر کامل تزئینی است.
حتی امروز که در ضلع شمالی میدان نقش جهان اصفهان به هتل عباسی میروید، در سقف رستوران، آینهکاری دوره صفوی را میبینید که پس از ۴۰۰ سال، همچنان گردشگران را مات و مبهوت میکند.
این هنر به ما میآموزد که زیبایی، گاهی در ترک و شکست قطعات پنهان است و هماهنگیِ میان «نقصها» است که روشنایی مطلق را میآفریند. آینه کاری ایران، به راستی، معماری نور برای روح تشنه بینهایت است.