آبتاب: فاطمه مهسا کارآموزیان، در جهانی که هر روز اخبارش با انفجار، درگیری و تیراندازی عجین شده، شاید صلح جهانی آرمانی دستنیافتنی و سادهلوحانه به نظر برسد، اما واقعیت این است که بدون تحقق این آرمان، آیندهای برای نسل بشر متصور نیست و این ادعایی شاعرانه یا آرزویی آرمانشهری نیست، بلکه نتیجهای از معادلات علمی، زیستمحیطی و اقتصادی عصر مدرن است.
نخستین و فوریترین دلیل ضرورت صلح، بقای فیزیکی کره زمین است. با پیشرفت فناوری نظامی، جنگهای مدرن دیگر تنها سربازان را در میدان نبرد از بین نمیبرند؛ بلکه زیرساختهای حیاتی مانند تصفیهخانههای آب، نیروگاهها، بیمارستانها و مزارع کشاورزی را هدف قرار میدهند و اثرات زیستمحیطی فاجعهباری بر جای میگذارند.
آتشزدن چاههای نفت، بمباران تأسیسات شیمیایی یا تخریب سدها، نمونههایی از فاجعهای هستند که یک جنگ میتواند بر اقلیم کل منطقه، منابع آب زیرزمینی و سلامت میلیونها انسان بیگناه در صدها کیلومتر آنسوتر داشته باشد.
فراتر از این، سلاحهای هستهای که همچنان در زرادخانه بعضی کشورها وجود دارند، پتانسیل نابودی کامل لایه ازن و ایجاد زمستان هستهای را دارند؛ سناریویی که در آن حتی کشورهای بیطرف نیز از قحطی، سرما و بیماریهای گسترده در امان نخواهند بود.
دومین دلیل حیاتی این است که منابع و ذخائر زمین رو به اتمام است. زمین منابع محدودی دارد: آب شیرین، خاک حاصلخیز، سوختهای فسیلی و مواد معدنی.
در شرایط جنگی، کشورها به جای همکاری برای مدیریت هوشمندانه این منابع کمیاب، به غارت، احتکار و تخریب زیرساختها روی میآورند که نتیجه آن چیزی جز تشدید قحطی، خشکسالی و آوارگی نیست.
برقراری صلح، کشورها را مجبور میکند پای میز مذاکره بنشینند و برای مسائلی مانند تقسیم آب رودخانههای مرزی، انتقال انرژی پاک یا حفاظت از جنگلهای مشترک به توافق برسند؛ توافقاتی که ضامن ادامه حیات میلیاردها انسان در دهههای آینده است.
سومین بعد این ماجرا، هزینههای نجومی نظامیگری است. هر دلاری که صرف ساخت جنگنده، موشک و تانک میشود، از بودجهای گرفته میشود که میتوانست به مدرسهسازی، تحقیق برای درمان سرطان، مهار تغییرات اقلیمی یا تغذیه کودکان گرسنه اختصاص یابد.
تخمین زده میشود اگر کشورها تنها نیمی از بودجه نظامی خود را به سمت صلح و توسعه هدایت کنند، میتوانند تا کمتر از یک دهه، فقر مطلق، بیسوادی و سوءتغذیه مزمن را از روی کره زمین محو کنند.
فراموش نکنیم که جنگ، خود بزرگترین عامل آوارگی و مهاجرت اجباری در جهان است. سوریها، افغانها، و یمنیها میلیونها انسانی هستند که نه از روی هوس، بلکه برای فرار از مرگ، خانه و کاشانه خود را رها کردهاند و این امواج عظیم پناهندگان، ثبات سیاسی و اقتصادی کشورهای مقصد را نیز به خطر میاندازد و چرخه خشونت و بیثباتی را تداوم میبخشد.
یک جهان صلحآمیز، مرزهایش به روی تبادل اندیشه، فرهنگ و کالا باز است و این جریان آزاد اطلاعات و تجارت، همه کشورها را از انزوا و فقر نجات میدهد.
اما چگونه میتوان به چنین آرمانی دست یافت؟ راه حل در سه کلمه خلاصه میشود: آموزش، گفتگو و عدالت.
آموزش تفکر انتقادی به کودکان از همان دبستان، به آنها میآموزد که چگونه پیشداوریها، کلیشههای نژادی و ملیگرایی افراطی را تشخیص دهند و در برابر پروپاگانداهای جنگافروزانه مقاومت کنند.
گفتگوی بیواسطه میان مردم کشورهای مختلف از طریق تبادلات دانشجویی، سفرهای توریستی و شبکههای اجتماعی مجازی، دیوارهای بیاعتمادی را فرو میریزد و نشان میدهد که مادران افغان و آمریکایی هر دو برای سلامت فرزندانشان نگران هستند و کشاورز هندی و پاکستانی هر دو از خشکسالی رنج میبرند.
در نهایت، عدالت اقتصادی و سیاسی؛ زیرا عواقب نابرابری حقوق اولیه انسانها را موجب می شود.
مردم ستمدیده و گرسنه، همواره بستر مناسبی برای افراطیگری و خشونت بودهاند، در حالی که جوامعی که در آن عدالت اجتماعی برقرار باشد، به ندرت به سمت جنگهای فرسایشی میروند.
صلح جهانی یک شبه به دست نمیآید، اما هر قدم کوچک در این مسیر، از فشار برای حل دیپلماتیک مناقشات گرفته تا کمک به یک کودک در کشور دیگر، ارزشمند است.
ما نسلی هستیم که یا باید یاد بگیریم در کنار هم زندگی کنیم و برای نجات تنها خانه مشترکمان، کره زمین، به سوی یکدیگر دست دوستی دراز میکنیم.