آبتاب– نصرتالله محمودزاده؛ پس از اینکه از محاصره عملیات هویزه جان سالم بدر بردم، چند روز بعد به شدت مجروح شدم. دستم از ۳ قسمت تیکه پاره شد و به پوستی بند بود. نیمه شب مرا به بیمارستان اهواز رساندند. گفتند دستم باید قطع شود. از دکترم خواهش کردم مانع قطع دستم شود. پرسید: «چرا اینقدر اصرار داری؟» گفتم: «علاوه بر اینکه رزمندهام، نویسندهام و نیازمند این دست.» در اتاق عمل تا سحر روی دستم کار کرد. صبح که به هوش آمدم، دستم سر جایش بود (پلان۱ – دی ماه ۱۳۵۹- سوسنگرد).
قرار شد برای جمعی از دانشجویان نخبه در باره شهدای هویزه سخنرانی کنم. در لابی مهمانسرا به پیرمردی با همسرش پیوستم. با کنجکاوی ساعتی از جنگ صحبت کردیم. در کمال تعجب همدیگر را شناختیم. او دکتر دوایی، همان دکتری بود که در سال ۵۹ دستم را به من برگردانده بود. مرا محرم دانست و حرف دل وسط کشید. گفت: «آمریکا را رها کردم و برگشتم. یا علی گفتم و عشق آغاز شد. در ۸ سال جنگ هزاران جسم و جان را به رزمندگان برگرداندم؛ یک دانشگاه اخلاق که نظیرش را ندیده بودم.» گفتم؛ «با دستی که شما به من برگرداندی، تاکنون هزاران صفحه از معرفت رزمندگان را تحویل تاریخ دادم.» با عشق مرا در آغوش گرفت و های های گریست؛ من نیز گریستم و همسرش نیز اشک شوق. برگشته بودیم به دنیایی که اکنون به افسانهها پیوسته. به دوستم (شاهرضایی، یکی از مسئولین بنیاد نخبگان) گفتم؛ «بیایید در مراسمی از او تجلیل کنیم. (پلان ۲- آذر ۱۳۹۶- ۳۷ سال بعد- اهواز)»
همه آمده بودند تا دوایی را با نگاهی نو بشناسند (اساتید، دانشجویان، رزمندگان، جانبازان و ….) خیلی بیپروا او را معرفی کردیم. ولی هنوز کارمان تمام نشده بود (پلان ۳- سالن دانشگاه اهواز- آبان ۱۳۹۷).
دوستم ( کامور بخشایش) با قلم شیوای خود با جوهر عشق کتاب «مینو چهر» زندگی دوایی را نوشت و مهیای رونمایی. باز هم همه آمده بودند، جز دکتر دوایی. (او در بیمارستان نفسهای آخر را میکشید.) درست اذان ظهر بود که وقت رونمایی کتاب، اشک حاضرین در سالن جاری شد. «دوایی به شهدا پیوسته بود.» در دفتر یادبود رونمایی نوشتم
«دوایی در عالم ندیده شدن، جاودانه تاریخ شد» بله، رسم مردان ندیده شده، چنین است (پلان ۴- تهران ۵ مرداد ۱۴۰۱ سالن بنیاد نخبگان).
استاد بزرگوار جناب آقای دکتر منوچهر دوایی فوق تخصص جراحی کودکان، در روز نکوداشت خویش و رونمایی کتاب خاطراتش جان به جان آفرین تسلیم کرد. انسانی پاک سرشت، آداب دان، بزرگ ولی بی ادعا و دانشمندی گرانقدر به عالم بقا و معنی پیوست. روانشان شاد و قرین آرامش باد.