نویسنده: محمد آزاد
خیمهای بزرگ افراشته در کنار پل خواجو و بادی که گرد از زمین بلند میکند با جمعیتی از کشاورزانی که میگویند آب بر آنها بسته شده و دور خیمه حلقه زدهاند و نیروهای انتظامی که گرد کشاورزان حلقه زدهاند؛ ترکیبی بدیع که به نظر میرسد برای روایتی مدرن از وقایع دینی طراحی شده تا آنطور که خود کشاورزان معترض میگویند، مظلومیتشان را به تصویر بکشد. حالا زایندهرود سابق زمین خاکی اعتراضات کشاورزان شده و درست در همین روز هم وزیر نیرو برای رسیدگی به این خواستهها به اصفهان سفر کرده است.
اولین برخورد با یکی از مسئولان تشکیلات شورایی کشاورزان است که در حال صحبت با یکی از مأموران امنیتی است. مأمور امنیتی نگاهی میکند و ضبط صدا را متوجه میشود و لبخندی میزند؛ کارت خبرنگاری را نگاه نمیکند و میگوید من کارت نخواستم و بلافاصله در ادامه سخن تند غیرمحترمانهای میزند. به ظاهر کشاورزان موبایل کسی را که در حال تصویربرداری بوده، گرفتهاند به ظن اینکه هدفی جز خبررسانی دارد. مأمور امنیتی میگوید شخص مذکور اصلاً مأمورنماست، موبایلش را بدهید که پیگیری کنیم. جواب این است که کسی که موبایل را گرفته کشاورزنما بوده است «این به اون در». کشاورز میگوید اینقدر از این مأمورنماها از طریق این کار سرهنگ و درجهدار شدهاند که ما همه را حفظیم. مأمور امنیتی پیشنهاد میدهد که برویم ببینیم که حقیقتاً بازداشتش کردهاند و ما از خودتان هستیم و جواب میشنود همه همین را گفتید و آمدید میان ما و سرگرد بودید، سرلشکر شدید «خدا را شکر ما خیلیها را به نان و نوا رساندیم».
آمار کشاورزی شرق اصفهان را میپرسم، میگویند ۳۵ هزار پروانه رسمی داریم که عمده آنها بیکارند و حدود ۱۰ درصد فعالاند. پس چه کار میکنند؟ میآیند شهر مسافرکشی و از این قبیل کارها.
کشاورزان نمایندهای را برای پاسخگویی معرفی میکنند. میپرسم پیگیریهای شما تا به حال نتیجه داشته و پاسخی گرفتهاید؟ میگوید بله خیلی. کور شدیم، کتک خوردیم، بازداشت شدیم تا امروز. میگوید وزیرها قبلاً هم آمدهاند. با هواپیما یک تابی خوردند (یعنی تفرجی کردند) و به ریش ما خندیدند و رفتند. ما انقلاب کردیم. ما آقای خمینی را آوردیم. حالا ۲۲ سال است دنبال آب باید بدویم. پیغمبر چند سال است مبعوث شده؟ ۱۴۰۰ سال. سند حقابه ما مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش است. سند داریم ۷۰۰ سال عمر دارد. امروز آمدهاند آب ما را گرفتهاند برای ذوبآهن برای فولاد مبارکه. آقازاده آب کشاورزی ما را گرفته ببرد روی کوه بدون پول زمین و برق روی کوه هلو بکارد. این آب قباله زنان ماست. شما یک ملک در یک شهر دیگر بخرید، سند دارد. الان آب ما را بردهاند، چهارمحال، میگویند مال ماست. خب سندش کو؟ آقای اژهای! سرت را بالا بگیر بگو این آبی که میرود چهارمحال سندش مال کیست؟
میپرسم مشکلات فقط تقسیم آب است؟ بله. این همه کارخانههای سرامیک یزد. ذوبآهن یک فاز بود نه این حجم. فولاد را هم خدا انداخت پایین که آب ما را بگیرد، مریضی و خشکسالی درست کند. ۷۵ % براساس سند حقابه مال کشاورزی است. اینها از زمان شیخ بهایی است. الان به اسم اسلام حق ما را گرفتهاند. هی مصوبه دادند. یک روز جنگ بود، حالا تحریم است. (فریاد میزند فریادی) آخه تحریم چه کار به آب من داره؟ چرا آب من را میدزدید. می پرسم به وزیر که آمده امید دارید؟ میخندد. می گوید کتک خوردیم، برای ارعاب میآمدند میبردند کتک میزدند.
وزیر اما در سخنانش در جمع کشاورزان و مردم گفت: «کشاورز نگاهش به آسمان و فضل الهی است اما نمیتواند بیعدالتی را تحمل کند، به همین خاطر عدالت در توزیع آب را حتماً مدنظر قرار خواهیم داد .شما با دسترنج خود و کشاورزی، کشور را سربلند نگه داشتهاید و خود را به رنج انداختهاید تا کشور سربلند باشد. بر دست پینه بسته شما بوسه میزنم که شما نزد خدا و مردم سربلند هستید.
منبع: شرق