آبتاب– بخشی از مصاحبه نصرتالله امینی (۱۲۹۴-۱۳۸۸) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد {نوار دهم – تاریخ مصاحبه: ۱۳ خرداد ۱۳۶۲ -مصاحبه کننده: ضیاء صدقی}، را با هم مرور می کنیم:
س- آیا هرگز شده بود که دکتر مصدق در آن روزهای آخر حیاتش وقتی که درباره نخستوزیریاش فکر میکرد بهاصطلاح اعتماد یا عدم اعتمادی را که نسبت به بعضیها در کار داشت مورد سؤال و مورد تردید قرار بدهد؟
ج- نه. نه تنها چیز… بلکه خیلی عذر میخواهم مخصوصاً راجع به مرحوم دکتر فاطمی که خیلی از افراد نسبت به او نظر بد داشتند، بنده صریح بگویم و حتی خب اینجا واقعاً نمیخواهم من چیزی بگویم راجع به … بعضی وقتها من از مرحوم دهخدا حتی من چیزی شنیدم که… اما آقای دکتر مصدق فرمودند که «من در تمام دورانی که دکتر فاطمی با من کار میکرد خلاف مروتی هم از او ندیدم» و حتی گریه کردند راجع به فاطمی. و خیلی احترام کردند به دکتر فاطمی. بعد هم که شما دیدید آن مرد، آن مرد بزرگوار جان خودش را روی این کار گذاشت دکتر فاطمی. در محاکمهاش هم نهایت مردانگی و مروت را به خرج داد. یادداشتهای ایشان در زندان، خیال میکنم در مصاحبه قبلی گفتم که آنهایی را که در زندان مینوشت و به خارج میفرستاد…
س- بله
ج- در آنجا یکدفعه پیغام داده بود به وسیلهی آقای آیتالله زنجانی که «به آقای مهندس رضوی پیغام بدهید که ضعف نشان ندهد در محاکمه.» چون [این] سه نفر را با هم محاکمه میکردند دکتر فاطمی و دکتر شایگان و مهندس رضوی. «و به آن آقایان بگویید چرا ضعف نشان میدهند، مرا خواهند کشت،» این را خودش میدانست.
و خیلی هم مردانه، خیلی شدید، خیلی مقتدرانه [در] محاکمه جواب میداد از خودش. آقای دکتر مصدق هم نهایت احترام را [نسبت به او] داشت. و حتی با… مخصوصاً آن رئیس دادگاه که سرتیپ [منصور] مزیّن بود، او [به فاطمی] گفت «چرا فریاد میکنید؟ اینجا سربازخانه نیست.» [فاطمی در جواب] گفت «من راجع به یک،» معذرت میخواهم، «یک فاحشه خانهای دارم صحبت میکنم،» منظورش دربار بود، «و من هم سرباز نیستم شما سرباز هستید.»
بعد در آن یادداشتهایی که برای آیتالله [رضا] زنجانی به خارج محرمانه مینوشت پیغام داده بود که «به آقایان هم زندانیهای من که با من محاکمه میشوند یعنی آقای دکتر [علی] شایگان و مهندس [احمد] رضوی پیغام بدهید که از خودتان ضعف نشان ندهند مرا خواهند کشت، شماها را که نمیکشند.» و با اینحال خیلی خیلی شرافتمندانه رفتار کرد تا آخرین روز حیاتش.