آبتاب– روح الله اسلامی- حرکت از خرافات، استبداد، دروغ، بیاخلاقی، بینظمی، ریاکاری، زنستیزی، به سمت آبادانی، حقوق شهروندی، سلامت و بهداشت، راستی، خویشتنداری را، توسعه میگویند. یعنی کشوری که توسعه پیدا میکند در جنبههای مختلف زندگی به خصوص عرصههای سیاسی و اجتماعی موفق به ایجاد حاکمیت قانون شده است و شهروندان در آن کشور از لحاظ زندگی مادی و فکری احساس امنیت و رضایت دارند. برای توسعه تنها ابزارهای تکنولوژیکی و ساختار اقتصادی پویا جوابگو نیست. در ذهن خود موارد زیادی از کشورهای رانتی را میتوانید به یاد آورید که با فروش مواد خام و یا نابودی استقلال کشور خویش، جدیدترین ابزارهای نظامی، پیمانهای استراتژیک، برندهای معروف اقتصادی و برج و باروهای پسامدرن را عملیاتی ساختهاند اما از داخل به لحاظ ریشههای توسعه و آینده تحولات سیاسی و اجتماعی دارای ثبات و پیشبینی پذیری و رهایی از دولتهای درهمشکننده نیستند.
ایران سه بار در زمان باستان به لحاظ فنون مملکتداری و حکومتمندی شاهنشاهیهای ملی شکل داده است که در کتابهای تاریخ مورد ستایش خردمندانی چون ابن خلدون، ماکیاول و هگل قرار گرفته است. تبلور این میراث در اندرزنامهها وجود دارد یعنی متونی که توسط شاهان، وزرا، دبیران نوشته شده است. از عهد اردشیر و نامه تنسر تا آثار ابن مقفع، مسکویه، خواجه نظامالملک، غزالی، سعدی و … که فنون حکمرانی را شرح دادهاند. هیچ کشوری با افکار ضد دولت و ضد کشور توسعه پیدا نکرده است. منطق توسعه اجماع نخبگان ملی است که کشور را دوست دارند و برای توسعه یا آبادانی آن از هیچ اقدامی دریغ نمیکنند. در اندیشه ایرانی، از یشتها تا شاهنامه فردوسی از کارنامه اردشیر بابکان تا جاویدان خرد مسکویه، ایران در محوریت قرار دارد.
فرهنگ ایرانی دارای ویژگیهایی است که به لحاظ قدرت نرم، شاخصهای توسعه را پذیرا است. در اندیشه ایرانی احترام و ادب شرط اساسی زندگی است. بیادب همیشه محروم است. ادب، تشریفات، احترام به جایگاهها و قانونمداری در سنت اندیشه ایرانی نهادینه شده است. از سوی دیگر راستی، رواداری و به خصوص پرهیز از مردمآزاری، در اندیشه ایرانی به صورت تداومی جریان داشته که نمونه کامل آن در دیوان حافظ تبلور یافته است. توسعه نیاز به خردمندان جهانی دارد که مجموعه ادب و فرهنگ آنها مغایرتی با فرهنگ توسعه نداشته باشد. در ایران هنجارهای برآمده از بیشمار خردمندان چون خواجه نظامالملک، فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی شاخصهای فرهنگی به لحاظ توسعه دارند. اما این اندیشهها به صورت روشمند مورد نقد و بررسی قرار نگرفتهاند و از سطوح نخبگانی به سطوح مردم عادی به لحاظ خودآگاه عملیاتی شده رواج پیدا نکردهاند.
برخی از کشورها توانستهاند در شاخصهای توسعه به آمارهای بالایی دست یابند و اکنون جز کشورهای پیشرفته محسوب میگردند و برخی نیز با عنوان در حال توسعه، جهان سومی یا کشورهای شکنندهای هستند که از سیاهچاله فقر، جهل، استبداد و خشونت رها نگشتهاند. در میان اغلب اندیشههایی که وجود دارد، ایرانیان دارای ذخائر تمدنی و سنت قدمایی هستند که میتوانند با احیا آن به کشور خویش افتخار کنند و با نام و ننگ از آن دفاع کنند. ذهنیتهای تکبعدی و تکخطی و ساده گمان میکنند تنها با سر در لاک خویش فروبردن، انزوای کشور و استراتژیهای هجومی میتوانند کشور را توسعه دهند، فارغ از آنکه گاهی برای توسعه باید ننگ فردی را خرید و حال عوام را رعایت نکرد تا بتوان برای مصلحت کشور اقداماتی انجام داد.
هیچ کشوری به توسعه دست نیافته است مگر آنکه نخبگانی وطنخواهْ فکر، جان، مال و همه هستی خویش را در راه آبادانی سرزمین خویش به کار گرفتهاند. برای توسعه نیاز به مبنا و جایگاه است و بر اساس تفنن و ایستادن بر ایدئولوژیهای توهمی نمیتوان به شاخصهای توسعه دست یافت. آمریکا، ژاپن، آلمان، انگلستان و حتی چین و هندوستان نخبگانی ملی و وطن دوست دارند و هرگاه افکار ضد وطن رواج یابند، آشوب، خشونت، جنگ و بیثباتی را شکل میدهند.
در نهایت، این گفته ریچارد فرای را یادآوری میکنم که اعتقاد داشت آمریکا را سیاستمداران مؤسسی به دنیای جدید وارد ساختند که اندیشه و کنش ملی داشتند. جالب آنکه جفرسون به عنوان یکی از مؤسسان آمریکا علاقه زیادی به کورش داشت و نسخههای کورشنامه گزنفون با تفسیرهای جفرسون مورد تحلیل فرای قرار گرفته است و اینکه چگونه مؤسسان آمریکا سیستم احترام به تکثرها، رواداری، تفکیک قوا و تمرکززدایی را از ایرانیان آموختهاند. با چنین ذخیره ملی سنت قدمایی در اندیشه ایرانی، میتوان به سمت توسعه حرکت کرد.