آبتاب– حسن محدثیی گیلوایی-دیروز روز بزرگداشت حافظ بود؛ شاعری که هم مدّعیی علاقهمندی به وارستهگی بود:
“غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است”
و هم “دُرّ لفظ دری را در پای خوکان میریخت” و مدح شاه شجاع سفیه و شاه منصور و خواجه قوام و آصف وزیر میگفت و “ادرار”اش از دربار فراهم بود و “وظیفه” و مستمری میگرفت:
“رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید”
من دیروز از پیامهای عزیزانی که برایم طلب بهروزی کردند، دریافتم که روز بزرگداشت شاعر بزرگ ایرانی است. باری، خرده گرفتن بر او اینک اولویت ندارد بلکه جای پرسش در بارهی این است که کسانیکه از فقدان آزادیی مدنی و دموکراسی و حقوق بشر مینالند و از اینکه مجال کنشگری و زیست آزادانه ندارند، چرا همچنان از نقد سنّت هراس دارند و در برابر آن مقاومت میکنند؟
برخی در برابر نقد دین، گروهی در برابر نقد عرفان، بعضی در برابر نقد ادبیات فارسی، برخی در برابر نقد زباننگاره، برخی در برابر نقد فلسفهی بهاصطلاح اسلامی، و برخی در برابر نقد عرف، گروهی در برابر نقد افکار این یا آن شخصیت و اَلَخ مقاومت میکنند و ناقد را به اشکال مختلف مینوازند.
اما همهی اینها خواهان ایناند که انسان ایرانی بتواند جهانی انسانیتر و مطلوبتر بسازد که در آن ایرانی بتواند آزاد و کنشگر و آفریننده و واجد حقوق و سرافراز و مرفّه زندهگی کند. تناقضنمای (پارادکس) شگفتانگیزی است! مگر بدون نقد سنّت و مولّفههای سازندهی آن، ساختن چنین جهان جدیدی ممکن است؟
وقتیکه دل بستهای به تکرار سنّت، چهگونه آفرینشگر توانی بود؟! شگفتا از آنی که ماییم! بهراستی، با این مستی و خماری، کنشگری و آفرینشگری چهگونه ممکن بُوَد؟!
باری، نقد جامعه و فرهنگ بر نقد حکومت اولویت و برتری دارد و اساسیتر است و این سخنی سیاستزدایانه نیست بلکه سخنی از بن سیاسی است.