
وقتی ملاقاتکنندگان و مهمانان به پایتخت امپراتوری هخامنشی یعنی تخت جمشید وارد میشدند، ابتدا به سکویی سنگی میرسیدند که حدود ۱۲ متر بالاتر از دشتهای حاصلخیز در پای کوه مهر قرار داشت و بر روی آن تعداد زیادی کاخهای چشمگیر و مسحورکننده قد برافراشته بودند.
آنها با هدایایی که از سرزمینهای خود آورده بودند، از ۶۳ پله سنگ آهکی بالا میرفتند، روی پاگردی میایستادند و سپس ۴۸ پله دیگر را تا آستانهای باشکوه که از دیرباز به عنوان «دروازۀ ملتها» شناخته میشود بالا میرفتند. در دو طرف این دروازۀ شکوهمند مجسمههای گاوهای بالدار با سرهای انسانی و ریشهای مجعد قرار داشتند.
آجرهای لعابدار ورودی کاخ را زینت میدادند و دو متن سهزبانۀ مشابه در این آستانه وجود داشت که به خط پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده بودند؛ از جملۀ عبارات این متن این بود: «من، خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای دارای قومهای بسیار، شاه این زمین بزرگ و پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی هستم».
مسافران پس از عبور از دروازه وارد تراس سلطنتی میشدند؛ یک سکوی بزرگ ۳۰ هکتاری که پر از تالارهای بزرگ ملاقات و کاخهایی بود که در آنها نقش برجستههایی از پادشاهان در حال پذیرش پیشکاران و رام کردن موجودات وحشی به تصویر کشیده شده بود. دیوارها از رنگهای کاشیهای لعابدار، نقاشیهای دیواری، و جواهراتی از طلا، نقره، و سنگهای قیمتی میدرخشیدند. به گفته باستانشناس الکساندر ناگل از مؤسسه مد نیویورک، «تخت جمشید که با رنگهای آبی بسیار زنده نقاشی شده بود، همچون بهشتی بود که از دل دشتهای غبارآلود برآمده بود».
میتوان تصور کرد که در آن زمان هوا از بوی رنگ مرطوب و همچنین از بوی صمغ درختان که مانند شمعهای معطر برای عطرشان روشن شده بودند پر بود. در میان صدای ضربههای تیشه به چوب و کندن سنگ آهک، مردم به زبانهای مختلف صحبت میکردند. روی تراس، اعضای خانواده سلطنتی به زبان پارسی باستان با هم گفتگو میکردند. نویسندگان بر روی لوحهای گلی به زبانهای پارسی باستان، آرامی، عیلامی و دیگر زبانها مینوشتند. در همین حال، در زیر تراس، کارگران ماهر آجرچین به گویش بابلی زبان اکدی صحبت میکردند، نجاران به زبان مصری صحبت میکردند و دیگران نیز هر یک به زبانهای خود سخن میگفتند.
محققان تقریبا به تازگی شروع به درک نحوۀ زندگی کارگرانی کردهاند که در جریان ساخت تخت جمشید کار میکردند و در سایه آن میزیستند. زهره زهیری، باستانشناس دانشگاه فیلیپس ماربورگ، میگوید: «اگر از تخت جمشید بازدید کنید، شما یک سکوی بسیار بزرگ با کاخها را میبینید، اما این فقط بخش سلطنتی بود. در پای این سکو، یک شهر وجود داشت». ترجمههای اخیر از متون اداری که تقریباً یک قرن پیش در تخت جمشید کشف شدهاند، نشان داده که بسیاری از کارگران از کجا آمده بودند و جیرههایی که به آنها اختصاص داده شده بود چه بوده است. این شواهد نوشتاری با یافتههای حفاریهای مناطق شهری زیر تراس سلطنتی تکمیل میشود. ووت هِنکِلمن، استاد مطالعات عیلامی و هخامنشی میگوید: «شواهد جدید به محققان اجازه میدهد تا بفهمند که چگونه امپراتوری واقعاً زندگی مردم و مناظر را تغییر داده است. ما اکنون در حال ساخت پروندهای هستیم که از نظر غنا و جزئیات فوقالعاده است».
نخستین شاه بزرگ هخامنشی، کوروش کبیر (کوروش دوم)، فرزند یک شاه پارسی و یک شاهدخت ماد بود. در سال ۵۵۰ پیش از میلاد، نه سال پس از نشستن بر تخت پادشاهی پارس، کوروش کبیر ماد را فتح کرد و سرزمینهای مادری و پدری خود را متحد ساخت. او در دهه ۵۴۰ لیدیه را تسخیر کرد و در سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل را فتح کرد و به مبارزه برای فتح و جذب دیگر پادشاهیها که توسط جانشینان او ادامه یافت پرداخت.