آبتاب– دکتر کریم آزاد- بزرگترین اشتباه ما آدمها که روابطمان دچار مشکل میشود این است که چون نصفه می شنویم، یک چهارم میفهمیم و هیچ تلاشی نمی کنیم؛ اما تلاش می کنیم دو برابر عکس العمل نشان دهیم. در پاسخ دادن اصلاً عجله نکنید، چون ممکنه سخنی گفته شود که هرگز نتوانی جبران کنی… کمی صبور […]
آبتاب– داوینچی موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: می بایست “نیکی” را به شکل عیسی” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم […]
آبتاب– یه وقتایی بود استکانای پشت هم ردیف شده رو تعبیر به اومدن مهمون میکردیم؛ تو روزایی که خونهها تلفن نداشت و هفتههای کشدارو باید صبر میکردیم تا جمعه بشه و مهمونی… یه پسر عمه داشتیم که ماشین سنگین داشت و راننده بیابون بود، بخاطر همینم میشد مهمون وقت و بیوقتمون؛ سر زده، اول هفته، وسط […]
آبتاب– ﻫﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺟﯿﺐﻫﺎﯾﺶ، ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻻﯼ ﺩﮐﻤﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﯿﻔﻮﺭﻣﺶ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﯽﺑﺮﺩ. ﺁﻣﺎﺭ ﮐﺸﺘﻪﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖ. عکس/ حلقههای ازدواج به جای مانده از جنگ جهانی دوم
آبتاب– تیموتی شای آرتور (ترجمه ماندانا قدیانی)- “اِمی”! خانم گِراو از پشت دری که به سوی باغ باز می شد، صدا زد؛ اما هیچ جوابی نیامد. حدود نیم ساعت از غروب آفتاب می گذشت، آخرین پرتوهایش کمی آمیخته به رنگ طلایی – ارغوانی و چند تکه ابر بود که فقط در کران غرب آسمان قرار داشتند؛ در کران شرق مهتاب با […]
آبتاب– نوشته: هکتور هیو مونرو (ترجمه: ماندانا قدیانی)- شب کریسمس بود و محفل خانوادگی جناب لوک استفن با مهربانی و نشاط الله بختی که این موقع می طلبید، روشن بود. یک شام مفصل و فراوان میل شد، انتظارها به پایان رسید و سرود خوانده شد. این دوره خانگی بخاطر خودش با خواندن سرود شب عید میلاد […]
آبتاب– چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد: زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچههای قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای […]
آبتاب– از دکتر احمد گلمحمدی به عنوان مترجمی که در علم سیاست معلم بود، نام برده میشود. وی متلود ۱۳۴۷ در ارسباران و عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی بود. دکتر گلمحمدی کتاب و مقالاتی به صورت تالیف و ترجمه از خود به یادگار گذاشت که از مهمترین آنها میتوان به «کتاب […]
زمانی در شهر سلطنتی اصفهان هیزم شکن پیری بود که فقط با دختر جوانش زندگی می کرد. هیزم شکن هر روز برای جمع آوری بوته های خارشتر به صحرا می رفت، بعد آنها را مانند هیزم در بازار می فروخت و به این ترتیب با زحمت فراوان شکم خویش و دخترش را سیر می نمود.
آبتاب– تا اسم کرمان میآید به یاد منطقهای کویری میافتیم که جز کویرگردی هیچ جاذبه و تفریح طبیعی دیگری برای ما به همراه نخواهد داشت. این تصور از دیدن ارگ بم و ارگ راین که در نزدیکی کرمان هستند به ذهن ما میرسند. اما، در گوشه و کنار کرمان، در کوهپایهها و درههایش تکههایی از […]