آرشيو مقالات

کوچه ی ما - این داستان به لهجه شیرین کرمانی نوشته شده است -بر اساس خاطرات نوجوانان پنجاه و هفتی. عباس1 و محمد2

اسم کوچه ی ما « آریامهر» بود؛ شمالی آریا، جنوبی مهر. دلیلش شاید قرار گرفتن خانه ی سه تا از مأمورهای شهربانی و یک سرهنگ ژاندارمری در همین محدوده بود. ...

آقام حسين (ع)

بانو صدیقه انجم شعاع یکی از هزاران زن دلاور ایرانی است که در راه دفاع از سرزمینش همراه با همسر رزمنده اش عازم مناطق جنگی شده است. ایران زمین به خود م...

گل دختر بابا، لالا !

خانم «صدیقه انجم شعاع» یکی از هزاران زن دلاور ایرانی است، که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی به شهرهای جنگی رفته تا همسر رزمنده اش را در راه مبارزه و دف...

آرزوی عروسک ها

باز صدایی از اتاق عروسک ها شنید. در را باز کرد. خبری نبود. عروسک ها ساکت سر جایشان بودند. چند تا روی تخت. چند تا آویزان به دیوار و چند تایی هم توی کم...

هديه ی بهاره

وانت خاكی رنگ كنار سنگر تداركات ايستاد. راننده پياده شد و تداركات چی را صدا زد. علی پرواز. هوا سرد بود. بچه ها تو سنگر بودند. علی دوید طرف راننده. ...

ناهار روز اول عید

خانم «صدیقه انجم شعاع» یکی از هزاران شیر زن دلاور ایرانی است، که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی به شهرهای جنگی رفته تا همسر رزمنده اش را در راه مبارزه ...