علی را ببخشید!

   13554


صدها فرشته بوسه برآن دست می زنند                                   کز کار خلق یک گره بسته وا کند

      روزى در كوچه ‏هاى كوفه به تنهائى راه مى ‏رفت، همانند همه مسلمانان در كمال سادگى با نرمى و آرامش و همه‏ جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى ‏كرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود كه مشک آب بر دوش و از نفس افتاده، به آرامى نزدیک آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشک آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت كند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یكى از جنگها در سپاه على بن ابى طالب شهید شد، حال من و چند كودک یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم. امام على علیه السلام برگشت و آن شب را تا سپیده صبح به ناراحتى گذراند. صبح زنبیل طعامى با خود برداشت و به طرف خانه زن روان شد. بین راه، كسانى از حضرت درخواست مى كردند، زنبیل را بدهید ما حمل كنیم. حضرت مى فرمود: "روز قیامت اعمال مرا چه كسى به دوش مى گیرد؟"

     به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید: كیست ؟ حضرت جواب دادند: كسى كه دیروز تو را كمک كرد و مشک آب را به خانه تو رساند، براى كودكانت طعامى آورده ، در را باز كن!

    زن گفت: خداوند از تو راضى شود و بین من و على بن ابیطالب خودش حكم كند. حضرت وارد شد، به زن فرمود: نان مى پزى یا از كودكانت نگهدارى مى كنى؟ زن گفت: من در پختن نان تواناترم، شما كودكان مرا نگهدار!

    زن آرد را خمیر نمود. امام على علیه السلام گوشتى را كه همراه آورده بود، كباب مى كرد و با خرما به دهان بچه ها مى گذاشت. با مهر و محبت پدرانه اى لقمه بر دهان كودكان مى گذاشت و هر بار مى فرمود:  از خدا بخواهید كه على را ببخشد. خمیر كه حاضر شد امیرمۆمنان علیه السلام تنور را هیزم كرد و شعله ور ساخت و چهره مبارک خود را نزدیک مى ‏آورد و به خود خطاب مى ‏كرد: "یا على آتش دنیا را مى بینی چه سوزان است! بدان كه آتش آخرت بسیار سوزان ‏تر است." در این میان یكى از زنان همسایه که امام (ع) را می شناخت، وارد شد و به مادر كودكان نهیب زد: "واى بر تو! می دانى این آقا كیست؟ این پیشواى مسلمین و زمامدار كشور، على بن ابى طالب علیه السلام است." زن كه از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگى گفت: "یا امیرالمۆمنین! از شما خجالت مى كشم، مرا ببخش! "

اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید كه تا كنون مشكلات شما را حل نكرده بودم، از درگاه خدا بخواهید كه على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد. (بحارالانوار، ج 41، ص 52)

    «شيخ كلينى» از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) را درد چشمى عارض شد، حضرت رسول (ص) به عيادت آن حضرت تشريف برد؛ او را ديد كه فرياد مى كشد، فرمود كه آيا اين صيحه جزع و بيتابى است يا از شدت درد است؟ اميرالمؤمنين (ع) عرض ‍ كرد يا رسول الله من هنوز دردى نكشيده ام كه سخت تر از اين درد باشد. فرمود: يا على چون ملک الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود، سيخى از آتش را با خود بياورد و با آن سيخ روح او را بيرون كشد، پس صيحه كشد! حضرت اميرالمؤمنين چون اين را شنيد برخاست و نشست و گفت: يا رسول الله دوباره حديث را بر من بخوان، سپس گفت: آيا از امت شما كسى به اين نحو قبض روح مى شود؟ فرمود: بلى، حاكمى كه جور كند، كسى كه مال يتيم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد. منبع: منازل الاخره، شيخ عباس قمی.


نظر شما