به یاد زنده یاد فریدون مشیری

   12185


فریدون مشیری یکی از شاعران برجسته معاصر می باشد که می توان به جد گفت، او نه تنها یک شاعر بلکه یک معلم اخلاق بود. او را باید در میان اشعارش بجوئیم، کسی که می گوید: به خود آئیم و بخواهیم که انسان باشیم! و از مردمان می خواهد که از ما با گذشت یاد کنید!، همانطور که آرمانش را اینگونه توصیف می کند: ما که میخواستیم خلق جهان، دوست باشند جاودان با هم. ما که میخواستیم نیکی و مهر، حکم رانند در جهان با هم.
این شاعر بزرگ در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. از آنجا که پدربزرگش به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، پدرش ابراهیم مشیری در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران گذراند و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت. او بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. مرگ مادرش که در سن ۳۹ سالگی اتفاق افتاد، اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. شاید بتوان اوج احساسش را به مادر در این قطعه از شعرش یافت که می گوید: جاودان در اوج قدرت زیستن، ملک عالم را مسخر داشتن، بر تو ارزانی که ما را خوش-تر است، لذت یک لحظه مادر داشتن.
در آن روزگاران وی در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد، اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد کرد. وی سرانجام تحصیل را رها کرد، اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. او در این صفحات به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سال های پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال ها با مجلهٔ سخن نیز همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد.
مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی اش و با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه می گوید: چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر بودند که به همین سبک شعر می-گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی اعتنا نبودند.
شاید بتوان گفت که معروفترین اثر وی شعر کوچه نام دارد که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله روشنفکر چاپ شد. این شعر از زیباترین و عاشقانه ترین شعرهای نو زبان فارسی است.
.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم، در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید، باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید، یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم، پر گشودیم و درآن خلوت دل خواسته گشتیم، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم، تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت، من همه محو تماشای نگاهت، آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام، خوشه ماه فرو ریخته در آب، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب، شب و صحرا و گل و سنگ، همه دل داده به آواز شباهنگ، یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن، لحظه ای چند بر این آب نظر کن، آب آئینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا که دلت با دگران است، تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن، با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم! ،سفر از پیش تو، هرگز نتوانم! ،روز اول که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم، بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم، تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و


نظر شما