کیمیای گفتگو

   139690

محمد شفیعی مقدم، پژوهشگر علوم سیاسی


    از پر اهمیت ترین ابداعات بشری یکی هم فن گفت و گوست. گفت و گو ابداع و ساخته بشر است و نباید آن را داشته ای پیشینی برای آدمی فرض کرد. انسان از پی درآویختن با اجتماع و کنش اجتماعی ،گفت و گو را چون روشی از کنشمندی برگرفت و در کوران تاریخ ، معنا و ارزش و مطلوبیت آن را تکامل بخشید. در واقع، گفت و گو به تدریج کاربست هایی یافته که به وسیله آدمیان درگیر در اجتماع به آن الحاق شده. چنان که با سیری در تاریخ زبان فارسی می توان  دگرگونی معنایی گفت و گو در این زبان  را همچون هر زبان دیگری پی گرفت. در اندیشه قدیم ایران چنان که از اشعار شاعران اندیشه ورز فارسی بر می آید گفت و گو واجد معنا و مفهوم مستفاد کنونی نبوده و در راه جویی های اجتماعی انسان ایرانی، اندیشه آزادی و بهره گیری از هنر گفت و گو (به معنای امروزین) کاربردی نیافته بود. برای نمونه به بیتی معروف از حافظ بنگرید: گفت و گو آیین درویشی نبود/ ورنه با تو ماجراها داشتیم                                                               

     اما دگرگونی های اجتماعی جدید که به دگرگونی در شناخت انسان از خویش و محیط پیرامونی اش انجامیده مفهوم گفت و گو را نیز واجد عناصر معنایی مدرنی ساخته است. البته، این تصور که انواع رابطه های کلامی را می توان از مقوله گفت و گو دانست نیز راه به جایی نخواهد برد. در واقع، گفت و گو به نوع خاصی از کنش کلامی تعلق دارد که دریافت و مفاهمه تازه ای را بیافریند. چنین کنشی فهم  و شناخت  پیشین فرد را به ادراکی عمومی برای دیگران مبدل نمی کند، بلکه از ماحصل رایزنی های دو یا چندجانبه فهمی نو متولد می شود که برآیندی از خواست ها و دریافت های همه طرف های گفت و گو است. پا گذاشتن در وادی گفت و گو با دیگری پیش از هر چیز به معنای پذیرش و به رسمیت شناختن طرف مقابل خواهد بود که این خود لزوم پذیرفتن تفاوت نگرش ها و ذهنیت ها و نیز پذیرش حقوق دیگری را نیز به همراه خواهد داشت.  نگاه متجددانه به گفت و گو معنا و اعتباری بخشیده است که فرد گفت و گو کننده را به داشتن رابطه ای هم سطح با دیگری وا می دارد. داشتن نگاه ابزاری به دیگری به نحوی که  او وسیله ای برای دستیابی به اهداف خود پنداشته شود با قواعد گفت و گو به معنای امروزی سازگاری منطقی نخواهد داشت. از این رو جریان های متعارضی که به گفت و گو با یکدیگر می پردازند در پی سامان دادن به فضا و محیطی هستند که در آن کنش ها و رفتارهای جدیدی براساس فهم های جدید و مشترک آفریده شود. چنین رویه ای به حذف یا مرعوب ساختن رقیب و یا خاموش کردن صدای او نمی انجامد، بلکه با ایجاد زمینه ذهنی مشترک فضایی از مفاهمه را شکل میدهد تا با قرار گرفتن در وادی نقد امکان پروراندن و بهبود بخشیدن به گفتمان  خود و از پی آن حل مسالمت آمیز مشکلی مشترک فراهم شود، اما آنچه که به عینیت یافتن شرایط گفت و گویی واقعی شکل خواهد داد وجود عناصر فرهنگی همساز با کنش سیاسی مسالمت جویانه و روادارانه است. به واقع زمانی می توان از وجود گفت و گو در عرصه سیاست دم زد که پیش از آن فرهنگ متناسب با آن شکل گرفته باشد، در غیر این صورت گفت و گو بدل به ادعایی فریبنده ؛ کالایی زینتی و عملی ممتنع خواهد شد. وجود زمین حاصلخیز برای پروراندن بذر رواداری سیاسی آن عامل هستی بخشی است که فرهنگ سیاسی را برای پدیداری شرایط گفت و گوی واقعی مهیا می کند. اما چرا در جامعه ایرانی و به ویژه در میدان سیاست تن دادن به قواعد گفت و گو برای برطرف سازی مسایل عمومی مبتلا به علی رغم ضرورت های آن چندان با استقبال مواجه نمی شود و صورت تحقق به خود نمی گیرید؟  چرا گشودگی ای در گره های کور سیاست ایرانی نمی افتد و هر درخواستی برای انجام گفت و گو و پیشبردن سیاست مدارا و هم گرایی به قصد مرتفع سازی نارسایی های سیاسی بی پاسخ می ماند؟

    حقیقت آن است که ناباروری سیاست ایرانی را بیش از همه باید به عوامل فرهنگی ارجاع داد. فرهنگ سیاسی مجموعه انتظام یافته و نظام وار از عقاید حاصل از ارزشها ، تجربه ها و یافته های جمعی افراد یک جامعه در طول دوره های متوالی زندگی جمعی است و گونه شناسی رفتار سیاسی بدون داشتن فهم کافی از این عوامل ممکن نخواهد شد، چرا که این فرهنگ سیاسی هر جامعه است که به نگرش ها و ذهنیت های افراد جهت می دهد و فضای ذهنی و روانی جامعه در سطح عمومی و  فردی را شکل می دهد. اما در جامعه ایرانی آن عناصری که به فرهنگ سیاسی سامان می دهد و ریشه در عوامل تاریخی و اجتماعی و روح جمعی جامعه دارد به گونه ای است که چندان عرصه را بر هم نگری و مفاهمه و مدارا تنگ کرده که نه تنها همگرایی و همکاری سیاسی میان جریان های سیاسی ناممکن گشته، بلکه تحمل دیگری نیز به امری محال تبدیل شده است. نداشتن روحیه همکاری، فرار از کار جمعی، مشورت گریزی، خصم پروری، نگرش بدبینانه، بی اعتمادی و . . . ویژگی های آشکار فرهنگ سیاسی در ایران است. چنین خصوصیت هایی راه را بر گفت و گو و مفاهمه بسته و  فضا را برای ابراز افراطی گری و خشونت و یا در صورت دیگر آن انزواطلبی و پرهیز از سیاست مساعد کرده است. تتبع در سیر رویدادهای تاریخی نشان دهنده این واقعیت است که روحیه سیاسی ایرانیان در جمع گریزی و پرهیز از گفت و گو که در سطح نخبگان سیاسی نیز نمودی روشن دارد بر تراکم قدرت سیاسی در سطح ساختاری و موقعیت سست و لرزان جامعه مدنی اثری پایدار داشته است که این خود بر حجم بدبینی ها و بی اعتمادی های سیاسی که _ مانع درگرفتن گفت و گوهای سیاسی است_ افزوده است. از این روست که بی اعتمادی و نپذیرفتن رقیب و نادیده گرفتن حقوق دیگری از سوی کارگزاران سیاست قابل فهم می شود.


نظر شما