اردوگاههای کار اجباری

   126830

دکتر مریم ریاضی


در خانه‌ی پدری اتاقی داریم که بی اغراق دور تا دورش از کف زمین تا چسبیده به سقف پر از کتاب و فیلم است. چندین سال پیش، زمانی که ایران بودم، هر موقع حال خوشی نداشتم و یا خسته از کار و اتفاقات آن روز بودم برادرم یک فیلم، کاملاً بی ربط به حال من پیشنهاد می داد، که فکرم و حواسم پرتِ موضوع  آن فیلم شود! به لطف ایشان صدها فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم دیده‌ام. خواستم بگویم دیدن ورشو و بازدید از اردوگاههای کارِ اجباری مربوط به آن دوران، از آن آرزوها بود. اردوگاه آشویتس-یکی از مخوفترین هایشان- هم از ورشو دور بود و هم به دلیل تعطیلات عید پاک، بلیط ها از دو ماه قبل، پیش فروش شده بود و در نتیجه امکان دیدن از این اردوگاه فراهم نشد. "لوبلین" شهر کوچکی ست در سه ساعتی ورشو که یکی از مهمترین اردوگاه های "نازی" ها به نام "مایدانِک" در حومه‌ی همین شهر است. از روز قبل بلیط قطار گرفتیم و هفت صبح به سمت اردوگاه به راه افتادیم. بعد از سه ساعت و نیم سفر با قطار  تا  "لوبلین" و نیم ساعت پیاده روی و اتوبوس سواری تا اردوگاه، به مایدانِک رسیدیم. در همان ایستگاه، بعد از پیاده شدن از اتوبوس، کل کمپ با آن ساختمانهای چوبی و سیاه رنگش را میشد به وضوح دید. در ورودی این اردوگاه سمبلی بزرگ از سنگ برای یادبود قربانیان این اردوگاه قرار داده شده. باید بگویم به جز چمن ها، تقریباً رنگ همه چیز در این مکان سیاه است!

داستان سقوط لهستان از این قرار است که هیتلر در سال هزار و نهصد و سی و نه، بعد از تسخیر چک اسلواکی به فکر حمله به لهستان افتاد. در این بین فرانسه و انگلیس آلمان را تهدید کردند که در صورت لشکرکشی به لهستان، به آلمان حمله خواهند کرد، اما هیتلر تصمیم به کشورگشایی داشت و این دست تهدیدها نتوانست کمکی به اوضاع لهستان کند و در نهایت در میان بهت و ناباوری دنیا اول سپتامبر هزار و نهصد و سی و نه رایش آلمان، حمله به لهستان را آغاز کرد و بعد از یک قتل عام بزرگ در اکتبر همان سال، لهستان توسط آلمان و شوروی فتح شد و بدین ترتیب جنگ جهانی دوم آغاز شد. در سال هزار و نهصد و چهل و یک بعد از شروع جنگ، با آوردن زندانی های روسی و بعد یهودی های مجاری و یهودی های ورشو تعداد زندانیان اردوگاه مایدانِک به صد هزار نفر رسید. تا اکتبر هزار و نهصد و چهل و دو با اضافه شدن زندانی هایی از چک اسلواکی، ایتالیا، اتریش، اسلوانی، آلمان و فرانسه این تعداد نزدیک به سیصد هزار نفر رسید که هشتاد درصد آنها یهودی بودند. در توضیحات نوشته شده راجع به این اردوگاه خواندم که زندانیان باید گرسنگی و سرما را تحمل می کردند. با افزایش تعداد قربانیان، کوره هایی برای سوزاندن اجساد ساخته شد تا جنازه های قربانیان هر چه سریعتر نابود شود. اتاق گاز جزو اولین بناهایی ست که در ورودی این اردوگاه به چشم می خورد، اما بازدید از آن برای عموم آزاد نبود. در یکی دیگر از این بناها، تختهای چوبی بزرگ و چند طبقه کنار هم دیده می شوند که محل خواب بردگان یهودی بوده که سه یا چهار نفری کنار هم می خوابیدند. کفشهای زندانیان را هم در اتاقی دیگر همچنان در محفظه‌ای نگهداری می کنند. کفشهای زنان و کودکان، کفشهای انسانهای بی‌پناهی که فقط به دلیل قبولِ حضرت موسی به پیامبری، قربانی فاشیسم و حکومتهای دیکتاتوری شدند. این اردوگاه در نهایت در سال هزار و نهصد و چهل و چهار توسط ارتش سرخ شوروی آزاد شد. نزدیک به انتهای اردوگاه، روی توضیحات نوشته شده بر در و دیوار، خواندم که در همین چند قدمی‌ام، بالای تپه های سنگی جایگاهی بزرگ برای نگهداری خاکسترِ قربانیان ساخته اند. از پله‌هایش بالا میروم، نگاهی به کل آن چند هکتار زمینِ اردوگاه می‌اندازم. ضلع شرقی اردوگاه، قبرستان است و ضلع غربی‌اش خانه و باغچه و صدای شادی و بازی بچه ها و زندگی...همین تصویر در یک نگاه و به خودیِ خود یادآور این است که مرگ و زندگی در عین دور بودن، چقدر میتوانند به هم نزدیک باشند. حرف آخر اینکه، اردوگاه مایدانِک و اردوگاه هایی مثل داخائو، بوخن والد، آشویتس، برگن-بلزن روایاتی هستند از سیاه‌ترین اتفاقی که در تاریخ بشریت افتاده؛ روایتی از داستان جنگ. نمادی  هستند از بیرحمی انسان به همنوعان خود، نمادی برای درس گرفتن از جنگ‌ و امیدی برای پایان دادن به آنها!

عکس از دکتر مریم ریاضی، نماد سنگی در ورودی اردوگاه برای یادبود زندانیان.


نظر شما