مروری کوتاه بر زندگینامه ی دکتر سعید رجائی خراسانی، سفیر و نماینده ی دائم ایران در سازمان ملل-قسمت ششم

   117945

مرتضی رجائی خراسانی


در ادامه مطلب قبل باید گفت که مردم زاهدی دوست نبودند زیرا کسی را که کودتا کرده بود دوست نداشتند و شاه هم به خوبی به این مطلب واقف بود. شاید هم تاریخ مصرف زاهدی تمام شده بود، به هر حال بعد از کودتا شاه تصمیم گرفت تا او را برکنار کند؛ اما هیچگاه از دلائل آن تصمیم صحبتی به میان رانده نشد. از دیدگاه پدر مردم زاهدی را دوست نداشتند، زیرا او را عامل کودتا و بعد مجری سیاستهای شاه می دانستند. به نوعی زاهدی تنها یک مهره و یک عامل بود. حالا اگر وضعیت خانوادگی زاهدی را بررسی کنیم و بگوئیم که آنها افرادی ملی بودند و نمی توانستند به مملکت خیانت کنند، و حتی شاید آنها با اسلام زدایی های شاه هم خیلی موافق نبودند ولی به هر حال باید گفت که وضعیت آن روز جامعه به شکلی بود که مردم  تمایلی به زاهدی نداشتند و حالا چرا شاه او را از سمت خود برکنار کرد باید گفت که زاهدی کار خود را انجام داده بود و وظیفه اش تمام شده بود. پس از کودتا در واقع شاهد رکود در سیستم مبارزاتی کشور هستیم که این رکود یکی دو سال بر فضای کشور حاکم بود. بعد از آن «تیمور بختیار» سازمان امنیت را تأسیس می کند که بعدها به اختصار نام «ساواک» را به خود می گیرد. باید اعتراف کرد که در این مرحله از زمان شاه احتیاج داشت تا دستگاه امنیتی خیلی قوی داشته باشد و تأسیس این سازمان ابتکار شاه نبود، بلکه نرم افزارش را از آمریکا آورده بودند و دستگاهی به راه انداختند که بتواند با دقت همه چیز را زیر نظر داشته باشد و گزارش های دقیقی درباره وقایع کشور به دست آورد. شهربانی و ارتش هم در این زمان جداگانه به فعالیت خود ادامه می دادند و نتایج تحقیقات خود را به صورت گزارش به ساواک ارائه می کردند. به نوعی از نتایج به دست آمده، تصمیم گیری های مهمی برای کشور انجام می گرفت.

به هر حال در دوره هایی از تاریخ یک کشور نهادهایی به وجود می آیند که ادامه کارشان ضروری می شود. اگر به دوره قاجار برگردید سازمان امنیت کشور نداریم، اما قرار نیست که کشور همیشه در عهد قاجار باقی بماند. کشور احتیاج به رشد دارد. احتیاج به ارتش منسجم دارد. احتیاج به نیروی انتظامی دارد. من نمی خواهم بگویم که در این زمینه کشور ضعفی داشته است که می بایست برطرف شد، می خواهم بگویم به طور مثال ما با کشور عراق مرز مشترک داریم. زمانی حکومت عراق به دست صدام حسین و قبل از آن به دست حسن البکر بود. اگر به خاطر داشته باشید اینها مداخله می کردند که ما باید جلوی این مداخلات را می گرفتیم. در اینجا نیروهای ارتش و شهربانی نمی توانستند آن نقش لازم را ایفا کنند. ما به سازمانی احتیاج داشتیم که اطلاعات لازم را برای ما جمع آوری کند و نیروی کاملاً ملی و مقیدی هم باشد که علیه مردم خودش بکار برده نشود. وجود نیروی امنیتی برای کشور مفید است و اگر نداشته باشیم باید گفت وای به حالمان.... 

به هر حال در زمان شاه پس از تأسیس سازمان امنیت، مؤسس آن که تیمور بختیار بود، به عراق پناهنده شد و در سال 1349 توسط نیروهای ساواک در دیاله عراق به قتل رسانده شد. هنگامی که در مورد شخص «تیمور بختیار» از پدر سؤال کردم، گفت که تیمور بختیار سازمانی را در کشور تأسیس کرد که می توانست سر منشاء فعالیت های خوبی در کشور باشد اما این فعالیت ها به طور دیگری رقم خورد و دست به انتصابات نظامی و فعالیتهای سیاسی زد. بعد هم به کشور عراق پناهنده می شود، اینکه به عراق می رود اهمیتی ندارد چون همیشه افراد وارد اولین کشوری می شوند که پناهندگی آنان را می پذیرد. او افسر شجاع و جسوری بود که از شاه و دولت انتقاد می کرد و با مخالفان شاه در ارتباط بود. بختیار مخالفت خود را با شاه و حکومت پهلوی علنی کرده بود. همسر محمدرضا شاه پهلوی، ثریا اسفندیاری بختیاری و شاپور بختیار هر دو از عمو زادگانِ تیمور بختیار بودند.   

در نظر بگیرید که شاه با دختری به نام ثریا از قبایل بختیاری ازدواج می کند. ثریا یک دختر ایرانی بود. می توان گفت که ثریا زنی با شخصیت از خانواده ای اصیل بود. زمانی که ثریا همسر شاه می شود، بستگان او به شاه نزدیک می شوند. آنها به دربار راه پیدا می کنند و از نزدیکان شاه می شوند، به اصطلاح درباری می شوند. ازدواج شاه با ثریا بار سیاسی داشته و نیروهای قبایل بختیاری بدین صورت آرام می شوند. فرار تیمور بختیار موجب ایجاد انحرافاتی در دربار شده و بخشی از این عواقب متوجه ثریا می شود. به خاطر دارم زمانی که به عنوان دانشجو در بیروت بودم کتابی خریدم که نوشته ثریا همسر دوم شاه بود. من این کتاب را خریدم و به دقت خواندم. ثریا وضعیت داخلی دربار را به دور از هر حب و بغضی زیبا به تصویر کشیده بود. او خاطراتش را زمانی که با خانواده اش در آلمان به سر می برد، نوشته بود. متأسفانه این کتاب را که جلد آبی رنگی هم داشت، در بین کتب درسی فراوانی که در بیروت داشتم گم کردم. کتاب خاطرات ثریا به زبان فارسی نبود و در مورد وضع داخلی دربار و مداخلات خواهر شاه به روشنی سخن رانده بود. به این کتاب نمی شد از آن بعد نگاه کرد که ثریا رفته و بعد فرح جای او آمده و لذا ثریا دست به قلم برده و کتابی نوشته است. این کتاب در برگیرنده خاطرات ثریا بود و ربطی به مسائل شخصی بین او و شاه نداشت. خاطرات ثریا برای من مهم و جذاب بود.    

 پس از انقلاب هم افرادی که صادقانه به کشور خدمت کرده بودند، شناسایی شدند و دوباره از آنها دعوت به کار شد. این افراد انسان های شایسته ای بودند که به کشورشان خدمت کرده بودند. بعد از انقلاب هم نیاز بود تا ما تشکیلات اطلاعاتی قوی داشته باشیم. منتها سازمان امنیت بزرگترین اشکالش این بود که به عامل ایجاد رعب و وحشت داخلی تبدیل شده بود. در زمان شاه همیشه هم ساواک بد عمل نمی کرد، مثلاً اگر جایی اختلاف قومی و محلی به وجود می آمد، خیلی وقتها شهربانی از پس حل مشکل بر نمی آمد. خود مردم گزارش کاملی برای سازمان امنیت می نوشتند که آقا اینجا این مشکلات وجود دارد و فلانی مشکل ایجاد می کند. سازمان امنیت مداخله می کرد و مشکل را به بهترین نحو حل می کرد و امنیت تأمین می شد. این نوع مداخلات سازمان امنیت بسیار سازنده بود. اینطور نبود که کلیه کارهای ساواک به اصطلاح سیاسی باشند و برای محافظت از شخص شاه صورت بگیرند. منتها این سازمان از زمانی خوف و وحشتی در میان توده های مردم به وجود آورد که شروع به انجام کارهای اطلاعاتی علیه مردم خودش کرد. به طوریکه تلاش می کرد تا شعله مخالفت را در نطفه خفه کند. به همین دلیل دانشجویانی را که مورد سوء ظن بودند، دستگیر می کردند و آنها را به سازمان امنیت می بردند و در آنجا نگه می داشتند. برخی از مأموران این سازمان افراد باسوادی هم نبودند، فرض بفرمایید دیده بودند که دانشجویی قرآن خوانده و آخرین آیه را مثلاً روی تکه کاغذی نوشته که یادش بماند، اینها وقتی کاغذ را باز می کردند، فکر می کردند معنی این نوشته مرگ بر شاه باید باشد و گاهی دنبال چیزهای بی ربطی می گشتند و به عنوان دلیل استفاده می کردند. البته این در همه موارد صدق نمی کرد و برخی از ساواکی ها هم جزو نیروهای متخصص بودند چرا که خیلی از کارهایشان تخصصی بود. در کل باید گفت هدف از تأسیس نهاد امنیتی این است که یک کشور بتواند با سایر کشورها روابط دوستانه ضمن حفظ امنیت برقرار کند و روابط دیپلماتیک خود را به نحو شایسته گسترش دهد. این نهاد نباید علیه مردم کشور به کار گرفته شود که متأسفانه در وقایع انقلاب 57 ساواک این اشتباه را کرد و علتش هم این بود که شاه از داخل احساس ناامنی می کرد تا از خارج. پدر در ادامه افزود که تا جایی حافظه من یاری می کند، سازمان امنیت در کرمان هم بعد از سال 1342 تأسیس شد. ادامه دارد.......



نظر شما