فاصله نقش و نارضایتی اجتماعی

   99095

رضا تسلیمی طهرانی


«فاصله نقش» یکی از مهمترین مفاهیم رایج در جامعه شناسی است. بر اساس این مفهوم، فرد از نقش خود فاصله می گیرد و به اشکال و شیوه های مختلف این فاصله گیری را به نمایش می گذارد. به نظر می رسد اکنون به سبب شرایط ناگوار اقتصادی و اجتماعی این مفهوم از کاربرد وسیعی در جامعه ما برخوردار شده است. در شرایط امروز، بسیاری از افراد مجبور به انجام کارهای غیر تخصصی یا غیر دلخواه شده اند. از جمله این افراد می توان به جوانان تحصیل کرده ای اشاره کرد که با مدرک دکتری یا فوق لیسانس به دلیل عدم عرضه فرصت های شغلی تخصصی به منظور امرار معاش و پرهیز از الصاق انگ بیکاری به کارهایی چون رانندگی، فروشندگی یا کارمندی روی آورده اند. چنین وضعیتی اکنون موجب شده است تا بخش قابل توجهی از این افراد دائماً درصدد اظهار و ابراز بی تمایلی خویش به انجام این مشاغل باشند. آنها می خواهند به مشتریان، مسافران یا مراجعان خود این پیام را برسانند که از سر ناچاری و به دلیل شرایط وخیم اقتصادی مجبور به انجام این کارها شده اند وگرنه هیچ گونه علاقه ای به انجام آنها ندارند و شأن و جایگاه آنها فراتر از انجام چنین مشاغلی است. چنین انتقال پیامی غالباً از طریق هم کلامی و هم صحبت شدن با مشتری، مراجع یا مسافر و بیشتر از آن از طریق زبان بدن و نمادهای غیر کلامی انجام می شود. به عنوان مثال، آنها معمولاً صورت و بدن خود را به نحوی نمایش می دهند که بیانگر بی تمایلی و بی حوصلگی باشد، به آهستگی راه می روند و در سخنان خود به اشکال مختلف به جبر زمانه و عدم تطابق این شغل با جایگاه تحصیلی و اجتماعی شان اشاره می کنند. به بیان دیگر، آنها دائما در حال «فاصله گرفتن از نقش خود» هستند و به هر طریق ممکن این پیام را مخابره می کنند که آنچه می بینید نقش مطلوب و دلخواه من نیست.

اما پرسش اینجاست که نتیجه چنین وضعیتی برای یک جامعه چیست؟ جامعه ای که بخش فراوانی از نیروهایش در جای خود قرار ندارند و مهمتر از آن دائماً در حال انکار و فاصله گرفتن از نقش خود هستند. نیاز به گفتن نیست که در این شرایط از یک سوی، چنین افرادی هر چه بیشتر در سرخوردگی و ناامیدی غوطه ور می شوند و از سوی دیگر، انتطارات مراجعان، مشتریان و مسافران نیز به نحو مطلوب برآورده نمی گردد و در نتیجه بر شکایت ها و نارضایتی اجتماعی عموم افراد جامعه افزوده می گردد. این وضعیت نتیجه سیاست گذاری های نادرست آموزشی، شغلی و اجتماعی است که در دهه های قبل انجام گرفته اند و نتایج نامبارک آنها امروزه تمام بخش های جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. وضعیت نابسامان امروز حاصل جدی نگرفتن علوم انسانی، علوم اجتماعی، مدیریت و سیاستگذاری اجتماعی است. امید که اکنون شرایط دگرگون شود و سیاستگذاران امروز از بینش و قدرت درک حال و آینده جامعه برخوردار باشند.

 


نظر شما