همه ما یک نماینده‌ی سراوان در درون خود داریم

   97927

ریحانه طباطبایی


رفتار نماینده سراوان با حراست گمرک محکوم است و اصلاً این روزها کار ما محکوم کردن همه چیز است، از انتصاب دامادها، دوچرخه‌ سواری شهردار و توهین نماینده سراوان و .... ما همه چیز و همه کس را محکوم می‌کنیم، هر مسأله پشت پرده‌ای را افشا می‌کنیم و خلاصه اجازه نمی‌دهیم بداخلاقی و فساد و غیره و ذالک بی‌محکوم کردن ما ادامه حیات داشته باشند. اما با همه این محکوم کردن‌ها و افشاگری‌ها باز هم «فساد» وجود دارد، باز هم «توهین» هست، بازهم «پارتی‌بازی و فامیل‌بازی» بیداد می‌کند و نه تنها تمام نمی‌شوند که با قوت تمام ادامه هم دارند؛ چرا؟ چرا با وجود همه این فریادها باز هم نماینده مجلس طلبکارانه توهین می ‌کند و فلان وزیر، آقازاده‌ای را بر پستی دیگر منصوب می‌کند و الی آخر؟

فارغ از تمام این فریادها و افشاگری‌ها نگاهی به خودمان بیندازیم، ببینیم چند نفر از ما نماینده سراوان نیستیم؟ چند نفر از ما زود عصبانی نشده و پرخاشگری نمی‌کنیم؟ در همین توییتر، اینستاگرام، تلگرام و... چند نفر از ما از صبح تا شب به زمین و زمان بد و بیراه نمی‌گوییم؟ با کمترین نقدی عصبانی نمی‌شویم و پرخاش نمی‌کنیم؟ چند نفر از ما در خیابان با لبخند راه می ‌رود و با کمترین اتفاقی فریاد نمی ‌زند و ناسزا نمی‌گوید؟ چند نفر از ما از موقعیت خود استفاده نمی ‌کند و اگر جایی به مشکل خوردیم نمی‌گوییم من فلان شغل را دارم و فلان فرد هستم؟

نماینده سراوان یک نفر نیست، او در درون تک تک ما وجود دارد، در درون تک تک ما که تمام این سال‌ها نه از مدرسه و یا دانشگاه و نه از تلویزیون مدارا و ادب و خوش برخوردی و عدم سوءاستفاده از امکان شغلی و اجتماعی را یاد نگرفته‌ایم، زندگی می‌کند. نماینده سراوان از کره مریخ نیامده است، او هم یکی است مانند ما؛ مایی که به برنامه‌ها طنز صدا و سیمامی‌‌خندیدیم، غافل از آنکه همین برنامه‌ها وجود ما را کم کم فرا می‌گیرند و فحاشی و ناسزا گفتن و حتی کتک زدن می‌شود بخشی از ما. بخشی از فرهنگ ما.

نماینده سراوان من هستم، منی که سر کلاس درس، در مدرسه و محیط آموزشی با معلم و ناظمی مواجه بودم که هنگامی که عصبانی می‌شد ناسزا می‌گفت و کتک می‌زد. سیستم آموزشی ما در تمام این سال‌ها به فکر ریاضی بود و حفظ کردن فرمول‌ها، از تربیت خبری نبود. ما یاد نگرفتیم که چطور با هم صحبت کنیم، از موقعیت‌های خود سوءاستفاده نکنیم، به یکدیگر پرخاش نکنیم و همدیگر را کتک نزنیم، ما در مدارس خود برای درست زندگی کردن و درست رفتار کردن تربیت نشدیم. در خانه‌هایمان نیز وضع همین‌گونه بوده و هست، مادر و پدرانی که عصبانی می‌شوند و به فرزندانشان می‌گویند الهی ذلیل شی، کوفت بگیری، خفه شو و ...حتی بعضاً محبت کردنمان نیز با خشونت همراه می شود و محبتمان با ناسزا همراه می‌گردد.

 مشکل ما یک نماینده و محکوم کردن آن نیست، مشکل ما خشم و عصبانیتی است که این روزها گریبان همه‌ ما را گرفته است. مشکل ما ادبیات توهین آمیزی است که لقلقه زبان همه ما شده است. نگاهی به دور و بر خود بیندازیم، در خیابان، مترو، اتوبوس، جمع‌های دوستانه و خانوادگی، چند نفر از ما با کمترین حرفی عصبانی نمی‌شویم و بهم ناسزا نمی‌گوییم، چند نفر در خیابان اخم هایشان گره کرده نیست و زیر لب ناسزا نمی‌گویند؟ نماینده سراوان معلول جامعه ماست، معلول سیستم آموزشی، صداوسیما و فرهنگی که عمومی شده است، و تا زمانی که این مشکل خصوصاً در مدارس به صورت ریشه‌ای به آن نگاه نشود و سعی در حل آن نشود وجود دارد و روز به روز بیشتر نیز خواهد شد.


نظر شما