خشکسالی تهدیدی برای سلامت جسمی و روانی زنان

   83026

مهتا بذرافکن - دکتری جامعه شناسی تغییرات اجتماعی، پژوهشگر پیامد های اجتماعی خشکسالی


اگرچه ایران از دیرباز اقلیمی کم بارش بوده است، اما سیاست های هوشمندانه مدیریت آب مانند استفاده از قنات، میرآبی و کشاورزی حساب شده بر اساس سهم آب از قنات ها موجب تاب آوری ایران طی قرن های متمادی در برابر خشکسالی شده بود. اما سیاستمداران و برنامه ریزان توسعه در ایران هشدارهای تغییرات اقلیمی را نشنیده و نه تنها میراث اجدادیشان در نگهداری بر باد دادند، بلکه با غارت منابع آب در بخش های کشاورزی، صنعت و مصارف خانگی موجبات به خطر افتادن اقلیم را فراهم آوردند.

مشکلات اصلی مربوط به آب در ایران عبارت از: سوء مصرف و خشکیدن منابع آب زیرزمینی، سوء مصرف در بخش صنعت و آلوده کردن روان آبها، شوری، آلودگی، سدسازی بی رویه و دستکاری اکوسیستم و در عین حال کاهش بارندگی و است و همه اینها پیامد بسیار مخربی بر جمعیت، اشتغال و سلامت دارد.  مخاطراتی که جمعیت را تهدید می کند قبل از هر چیز ضعیف ترین را نشانه رفته و در نتیجه خشکیدن منابع آب و خشکسالی روستاییان را در خط مقدم آسیب قرار داده است. مصرف آبهای آلوده و غیر سالم یکی از راههای تهیه آب مورد نیاز است. این آبها علاوه بر خطرات مصرف به دلیل غیر بهداشتی بودن، خطرات دیگری برای زنان دارد. اغلب زنان مسئول آوردن و حمل و نقل آب و یا شستسو هستند و باید مسافت زیادی برای این امر پیاده روی کنند. حمل آب و پیاده روی های طولانی آسیبهای جسمی زیادی برای زنان به همراه خواهد داشت، علاوه بر این در صورت ناامن بودن مسیر خطر آزار و اذیت نیز وجود دارد. تأثیر مخرب خشکسالی و خشکیدن منابع آب موجب از بین رفتن اشتغال روستایی شده و درآمد خانوارها از بین می رود. با توجه به اینکه کسب و کار غالب در روستاها کشاورزی و دامپروری به صورت خانوادگی است، کل خانواده آسیب می بینند و در عین حال ضعیفترها آسیب پذیرترند. خشکسالی آسیب های جسمی و روانی عمیقی بر جمعیت های روستایی به ویژه زنان دارد. با قطع درآمد خانواده سبد غذایی اولین گزینه ای است که ضعیف و ضعیف تر می شود، تهیه غذا سخت و سخت تر شده و زنان به دلایل عاطفی و فرهنگی ترجیح میدهند سهم غذایشان را به ضعیف ترها، سالمندان و کودکان بدهند و در معرض آسیب های ناشی از سوء تغذیه قرار بگیرند، علاوه بر این زنان نیازهای ویژه ای در دوران قاعدگی و بارداری دارند و با توجه به درآمد خانواده، آنها حتی قادر به تهیه وسایل مورد نیازشان در این دوران نبوده و از وسایل غیر بهداشتی استفاده می کنند و در خطر آسیب ابتلا به انواع عفونت ها و پیامدشان قرار می گیرند.

 بسیاری از افراد روستایی، به ویژه کودکان و زنان در روستاهای خشکیده از کسالت های جسمی شدید رنج می برند، بیمه های روستایی چندان اعتبار و قدرتی برای حمایت از بیمارهای گران ندارند؛ در نتیجه تهیه دارو و درمان برخی از بیماری ها عملاً غیرممکن است و پژوهش میدانی نشان می دهد که افرادی برای تسکین دردها به مصرف تریاک روی می آورند. حتی دردهایی مانند دندان درد معضلی جدی است و تعداد زیادی از مردم از آن رنج می برند، اما هزینه های بسیار بالای آن موجب شده که به تحمل درد از مسکن ها در مدت طولانی استفاده می کنند که آسیب های خاص خود را دارد.  البته بیماری های جسمی یک روی سکه است، روی دیگر سکه بیماری های روانی است. خشکسالی و دیدن سرمایه های از دست رفته و ناتوانی در حل مسائل، موجب بروز خشم و افسردگی شده و لذا تنش های روانی در این روستاها به شدت شایع است. شوربختانه، برخی از مردم برای تسکین این واکنش های روانی به اعتیاد پناه برده و از چاله به چاه افتاده اند. آنچه که در این روستاها دیده نمی شود این دردهای پنهان است. در روستاها اورژانس اجتماعی وجود ندارد و مراکز بهزیستی روان شناسی خشکسالی را فراموش کرده یا اساسا به اهمیت آن پی نبرده اند، بیمه های روستایی قدرت حمایتگری کمی دارند.  با توجه به آثار زیانبار خشکسالی بر سلامت مردم درگیر در خط مقدم این بلای آسمانی، هنوز هیچگونه برنامه ریزی اجتماعی مشخصی برای کمک های اورژانسی به این روستاها و مناطق دیده نمی شود و با توجه به اینکه سلامت مردم از اولویت های شاخص توسعه پایدار است، لازم است که به این مسائل به ویژه در حوزه زنان توجه ویژه شود.


نظر شما