پروفسور مریم میرزاخانی

   83834

منوچهر آطاهریان


من نمیدانم ، خوارزمی چه پیامی به این دختر داده بود، خیام چه در گوشش زمزمه کرده بود، که این دختر از این عصرِ پریشان حالی و پریشان جانیِ ایران پُلی هزار ساله زد به دورانِ افتخار علمی و به دورانِ دانشوریِ ایران زمین.

این مامِ میهن در هزار سالِ گذشته اگر هم زایید به دلیلِ گُسترش خُرافات و جهل و جزمیت به جای عقلانیت نتوانست در دامانِ خود بِپرورَد. مریمِ میرزاخانیِ ما اگر در جهانِ امروز یکتاست، برای ما یکتای هزار ساله است.


کودکی و نوجوانی


پروفسور مریمِ میرزاخانی در تاریخِ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۶ ( ۱۲ مئ ۱۹۷۷) در تهران دیده به جهان گشود. پدرش مهندس احمد میرزاخانی، مهندس برق و رئیس هیئت مدیره مجتمع آموزشی و نیکوکاریِ "رعد" بود، که هدف آن آموزش و ایجادِ امکانات برای بچه های معلولِ ذهنی و جسمی است و مادرشان خانم زهرا حقیقی که حامیِ اصلی این مجتمع هستند .مریم فرزند سوم خانواده بود، دو برادر و یک خواهر دیگر .

 مریم به گفته خودش در کودکی عادت داشت پیش از خواب داستانِ دختری خارق العاده را برای خود تعریف کند،

 دختر قهرمانی که فرماندار باشد یا به دورِ دنیا سفر کند تا هدفی بزرگ را مُحقق سازد .او در کودکی هرگز قصد آنرا نداشت تا ریاضیدان شود، هدف اصلیِ او در کودکی خواندنِ همه کتابهایی بود که به دستش می رسید، او همچنین به دیدنِ فیلم های مستند درباره زنانِ مشهور مانند "ماری کوری" و "هلن کِلر" علاقه ویژه ای داشت و بعدها با خواندن رمان "شور زندگی" اثر "وین سِنت ونگوگ" آشنا شُد و همین داستانها رؤیای انجامِ کاری بزرگ را در سَرِ او پرورش دادند، شاید تبدیل شُدن به یک نویسنده بزرگ .

در دورانِ کودکی تمامِ عشق زندگیِ مریم خریدن و خواندنِ کتاب بود تا جایی که نمراتِ ریاضیِ او به شدت اُفت کرد و معلمِ ریاضی اش تصور کرد که او هیچ استعدادی در ریاضی ندارد و همین باعث شد مریم علاقه اش را به ریاضی از دست بدهد تا اینکه .........

ادامه دارد .


نظر شما