قصه پر غصه زنان سرزمین من

   80109

رکسانا رضایی- روزنامه نگار


گاهی با خودم می اندیشم که این همه هیاهو و جنجال برای احقاق حقوقی که قرن هاست نابود شده و یا اصلا شکل نگرفته است، مگر برای ژست های سیاسی که ته و تویی جز یارگیری بیشتر ندارد به جایی خواهد رسید؟

تعمدا بعضی روزها از اتوبوس برای رفت و آمد استفاده می کنم و بین مردم کوچه و بازار قدم می زنم و خوب نگاهشان می کنم. چیزی که با چشم می بینم و با گوش می شنوم با مدینه فاضله و اتوپیایی که سالهاست در جستجویش هستم کیلومترها فاصله معنادار دارد. خوب که نگاه کنی درمی یابی که مردسالاری ریشه در بن و پی این خاک دارد، حتی گاهی این فرصت را جهت احترام ایجاد کردیم؛ چون تو مردی باید در صدر نشینی و قدر بینی و حرف حرف تو باشد و رأی رأی تو. به ما تلقین کرده اند که زیر سایه یک مرد است که رستگار خواهیم شد و جایی که نقش این مردی را پدر و برادر و پسرمان بر عهده گرفته ام، گویی ما نیز تمام سعی مان را برای شکل گیری آن به کار بسته ایم.

قرن هاست که می گذرد و آش همان آش است و کاسه همان. قرن هاست پاسخ کبودی زیر چشم دخترکانمان صبوری و سکوتی است که نامش را خانمی کردن گذاشته ایم. سالهاست زیر گوش دختران نوجوان و جوانمان زمزمه کرده ایم صبر کن همه چیز درست خواهد شد.کی و به چه قیمتی را خودمان هم نمی دانیم! گاهی شاید هیچوقت، گاهی شاید به قیمت جانمان و عمری که لحظه به لحظه فنا خواهد شد. حالا من اینجا در آستانه چهل سالگی سر را که بر می گردانم و تاریخ سرزمینم را مرور می کنم، هرچند تلخ ولی به این واقعیت ایمان دارم که حرف هایمان و داد برابری مان شعار باقی خواهد ماند و مهر زن جهان سومی بودن را تا گور بر پیشانی خواهیم داشت؛ چرا که از ماست که برماست.


نظر شما