چرا واژه های خشونت زایی چون" مرگ بر" از ساختار تا عاملیت در نهادهای تربیتی و آموزشی و فرهنگی در نسل های مختلف درونی شده است ؟

   84595

عالیه شکربیگی


مدتهاست که به واژه ای چون" مرگ بر" فکر می کنم که چرا در همه ی مکان های دولتی، خصوصی علیه دیگران ورد زبان است؟ چرا و چگونه این شعار طی چهار دهه از سپری شدن انقلاب در جامعه پذیری ما نهادینه شده است و چگونه است که به فرزندانمان در مهدکودکها و مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان و مراحل بالاتر تحصیلی این شعار را یاد داده ایم، بطوری که به عنوان یک مهارت در تعاملات خودشان به کار می برند! آیا هرگز از خود پرسیده ایم که خشونت دیده شده در خانواده، جامعه، رسانه و دانشگاه از کجا آمده است؟ آیا به این فکر کرده ایم که خشونت های مختلف از خانواده تا اجتماع زایده ی جامعه پذیری تربیتی نهادهای خانواده و آموزش است؟ آیا خشونت های کلامی و غیرکلامی را در تعاملات مردم و جامعه را ملاحظه نموده ایم؟ آیا هرگز اندیشیده ایم که ریشه ی این همه خشونت در خانواده و جامعه از کجاست؟ و دهها سوال دیگر در ارتباط با افزایش واژه های خشونت زا!...

واژه های خشونت زا، به نظرم عنوان خوبی برای یادداشتم است. مسئولان فرهنگی و آموزشی دنبال دستیابی به ریشه افزایش خشونت در مدارس و دانشگاهها و خانواده ها و اجتماع انسان ها در جامعه هستند و برای حل این مسئله تحقیقات بسیار زیادی هم انجام داده اند و افسوس که چون طرح مسئله ی درستی نداشتند، به راهکار و راهبردی هم دست نیافته اند و همچنان دنبال پاسخ هستند. در پاسخ به سؤالات فوق به چندین عامل مهم در راستای شکل گیری واژه های خشونت زا و کاربردی کردن آن در زندگی روز مره می پردازم.

از اولین لحظات جامعه پذیری در خانواده، و از زمانیکه که کودکان ما به مرحله فهم گفتمان ذهنی و عینی می رسند، و در هر اختلاف و ناراحتی که با هر کس در تعاملاتمان داریم به جای گفتگو، یک طرفه به نفرین و شکایت و نیستی و خدا او را نابود کند، می پردازیم و بدینوسیله به فرزندانمان می آموزیم که به جای گفت و گو، بذر خشونت در ذهنت بکار و اگر از کسی ناراحتی برایش آرزوی مرگ و نیستی و نفرین و نابودی داشته باش. نسلی که در خانواده گفتگو را نیاموزد، در مدرسه و دانشگاه چگونه عمل می کند؟ به خصوص با گفتن واژه ی مرگ بر دیگران، جامعه پذیری نفرین و نیستی و نابودی را با کاربرد و یاددادن واژه ی مرگ به او کامل می کنیم و بهش می آموزیم که اگر با هر کسی اختلاف داری، کلا زبان زور به کار ببر. نمونه های زیادی از خشونت با توسل به زبان زور داریم، نمونه های اجتماعی مانند اسید پاشی ، و نمونه های سیاسی مانند ترور مخالفان، و نمونه های فرهنگی مانند ترور شخصیت با زدن انگ و برچسب با کمک از اندیشه ی خشونت زایی که در ذهنیت و عینیت او در امر تربیتی شکل گرفته است.

واژه ی" مرگ بر" در دوران راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه" فهمش" کم کم شکل می گیرد و فرزندانمان با معنای پنهان این واژه درکاربردش بهتر آشنا می شوند و آنگاه است که در شعارهایمان آرزومند نیستی و نابودی مخالفان می شویم. خانواده، مدرسه، دانشگاه و اجتماعات مختلف به عنوان مکان های تربیتی به تدریج از "میدان گفتگو و صحبت"پیرامون مباحث شکل گرفته دور می شوند و به جایش خشونت، جدال لفظی و ترور و مرگ و زبان خشونت و زور جایگزین می گردد، بطوری که در این راستا می توان به "بحث انتقال پذیری خشونت و واژه مرگ بر" در نسل های مختلف اشاره کرد، و آنگاه مسئولان آموزشی و فرهنگی ما سر در گریبان که چرا دانش آموزان و دانشجویان و خانواده ها خشونت طلب هستند؟

طبیعتا نسل های بعد با زبان خشونت بسیار آشنا هستند و در تعاملات خود در نهاد خانواده و آموزش به عنوان یک مهارت کاربردی برای حل مسائل زندگی به کار می برند و آنگاه است که  انواع طوفان های طلاق عاطفی، طلاق اجتماعی، طلاق اقتصادی و گونه های مختلف آسیب ها در روابط بین نسلی در خانواده و اجتماع مشاهده می شود و ما همچنان دنبال راه حل هستیم. به نظر می رسد اگر بطور جدی در جستجوی راه حل برای" زدایش خشونت" هستیم، باید در امر جامعه پذیری هم در خانواده و هم جامعه در تعالیم آموزشی و تربیتی بازنگری داشته باشیم. به جای زبان خشونت زبان گفت و گو و مباحثه و فهم را در امر جامعه پذیری تربیتی وارد کنیم و ضرورت دارد که در نهادهای تربیتی، آموزشی و فرهنگی از آموزش زبان خشونت به هر صورت بپرهیزیم و زبان صلح و دوستی و گفت و گو و فهم مشترک را در امر آموزش و پرورش جایگزین کنیم تا نسلی آگاه به ضرورت امر گفت و گو در خانواده و جامعه شکل گیرد و زبان گفت و گو در ارتباطات بین نسلی در خانواده و جامعه جاری و ساری گردد. در جایی که منطق گفت و گو جایگزین خشونت گردد، طبیعتا شاهد زبان عقلانیت ارتباطی در میان خانواده و جامعه هستیم و آنگاه بجای زبان نفرین، نیستی و نابودی، زبان عشق و دوستی و صلح را در تعاملات خود جایگزین خواهیم کرد، لذا برای رسیدن به میدان گفت و گو و صلح و عشق نیازمند بازنگری در تعالیم تربیتی نهادهای خانواده و آموزش و رسانه هستیم و این مهم جز با تلاش و کوشش همگانی از خانواده تا نهادهای اجتماعی و فرهنگی و آموزشی در راستای تغییر تعالیم خشونت زا به دست نخواهد آمد. آنگاه می توانیم از حقوق شهروندی در خانواده و جامعه صحبت نمائیم. احترام به دیگران و پرهیز از زبان خشونت، امری انسانی است که  بذرش ابتدا در خانواده و سپس در نهادهای آموزشی و رسانه ای به درختی تنومند تبدیل خواهد شد تا نسل های دیگر در سایه اش به آرامش برسند.


نظر شما