درنگی در خرد غربی

   74165

محمد شفیعی مقدم، پژوهشگر علوم سیاسی


یونان را آنگونه که در گفتارهای دانشوران اندیشه آمده است باید نخستین خواستگاه فلسفه غربی و به طریق اولی زادبوم سنت فلسفه ورزی بشر نامید. چرا که ملزوماتی که برای سامان یابی یک سنت فلسفی به کار آمدنی است نخستین بار در قلمرو خرد یونانی قابل رهگیری است. البته در اینجا فلسفه به مثابه وجهی از تفکر و نه همه صورت های آن در نظر گرفته می شود. آموزگاران فلسفه، خرد یونانی را گستره فکری زایایی دانسته اند که توانسته با فراتر رفتن از سنت های دینی و عرفی در هر گونه و شکل آن و نیز با گسستن بند مواریث فکری انباشته شده گذشتگان از دست و پای خویش -که این خود به مثابه انقلابی در اندیشه است- به افقی انسانی درغلتد که مواد و مصالح آن از عقل و حس و طبیعت مادی انسانی فراهم آمده است و البته که آسمانِ حس و طبیعت آدمی بر هر دو سرزمین ماده و متافیزیک محیط گردیده و فلسفه ورزی یونانی در چنین زمینه ای به سامان گشته است. شاید از همین رو است که در مواجهه با اسطوره های کهن یونانی شاهد جلوه گری خدایانی هستیم که به گونه ای روشن و آشکار شمایلی نیمه انسانی یافته اند. چنان که می توان وجود صفات به کمال رسیده انسانی همچون تناوری و زیبایی و و نیز لذت جویی و خشم و آزادیخواهی در ایشان را نشانه ای از عینیت یافتگی این خدایان در فضایی انسانی و طبیعی گرفت. گذشته از این اگر چه ممکن است وجود قاعده مندی و انتظام در طرحواره ای که از سنت های اسطوره ای یونان در انداخته  شده با مشاهدات نخستین میسر نشود اما مداقه و درنگ بیشتر در این جغرافیای معرفتی ما را با سویه ها و لایه های عمیق تری از آگاهی نسبت به آن برخوردار می کند. بر این پایه دقت ژرفکاوانه تر در امکانات معرفتی یونان وجود عنصر نظم را به روشنی پیش چشم می آورد. و این آنجا نمایان گر است که خدای سرنوشت موروس- همه چیز و همه کس حتی خدای خدایان زئوس- را در بند اراده انتظام بخش خویش به انقیاد در می آورد و تقدیر ازلی و ابدی خویش را تا همه ساحت ها و مساحت ها می گستراند. و این ها همه البته با شمایل پنهان و رازآلوده موروس ملازم گشته است. به هر روی وجه انسان نمایانه و ملموس اسطوره یونانی خصوصا شبه انسانی بودن خدایان تا به آنجاست که انسان با همه توانایی ها و ناتوانی ها و بخت آوری ها ونابختیاریها و فزون طلبی هایش بدل به شاخصه ای مهم در منظومه اسطوره ای یونان گشته. آنچنان که هراکلس -بزرگترین قهرمان یونان- پس از مرگ به عنوان یک قهرمان و نه در ردیف خدایان به کوه آیینی و اسطوره ای المپ ورود می یابد. به این ترتیب عناصر مقوم فلسفه یونان که در این جا به اختصار شرحی بر آن رفت با داشتن خصلت گشودگی و نیز برخورداری از منطق روشی خود را در درون زمینه ای از نظام یافتگی باز می یابد و گویا هم از این رو است که عنصر منطق در فلسفه یونانی وجهی نمایان و پرکاربرد می یابد. و از همین جهت است که می توان باور به نظم و هنجار و قاعده مندی و نیز نقش بی بدیل انسان در شناخت و کشف این نظم وارگی و یا در نظر آوردن مطلوبیت ها و محدودیت های انسان و در محور نشاندن او همه و همه همچون مرده ریگ سنت فلسفی یونان سراسر تاریخ غرب جز فرازهایی از آن در قرون وسطی - آن هم نه به تمامی- را ملهم و متأثر و آکنده از انبان معرفتی خویش ساخته و روش منطقی خویش را در درازنای تاریخ غرب گسترانده. آنگونه که حتی آیین الهی مسیحیت در قلمرو انسان مدارانه شناخت غربی از دیگر ادیان الهی جدا افتاده و واجد صورتی انسان گون گشته. صعود مسیح تا مرتبه خدایی هم تجسم گونگی خدای مسیحی را فرا چشم می آورد. و نهایت آنکه این همه تلاش و تکاپو و پرسش گری برای انتظام و آرایش منظومه معرفتی انسان وار و انسان مدار و انسان گونه را در چه میوه و ماحصلی می توان به نظاره نشست جز  اومانیسم؟


نظر شما