زندان جای مادران نیست

   44244

شهرزاد همتی


کمپين ارمغان؛ کمپينی است که در راستای آزادسازی زنان زندانی جرائم غيرعمد در سال گذشته به همت معاونت امور زنان و خانواده رياست‌جمهوری متولد شده بود، حالا دوساله شده است؛ کمپينی که با شعار زندان جای مادران نيست، می ‌خواهد در راستای آزادسازی زنانی که قربانی جرائم مردان می ‌شوند يا زنان را ناخواسته به مجرم تبديل می ‌کنند؛ اقدام کند. زنان اين قصه برخلاف ديگر مجرمان، قصه‌هايشان خيلی شبيه به هم نيست؛ يعنی لازم نيست که حتما لب خط زندگی کنی يا معتاد باشی که گذرت به زندان زنان بيفتد؛ کافی است اشتباه و اعتماد کنی. اين اعتماد می ‌تواند به همسر يا برادر يا دوست نزديکت باشد، وقتی تو در جايگاه يک کارمند دسته‌چک دريافت کرده‌ای و ضامن او شده‌ای و او نمی تواند هزينه‌های وامش را پرداخت کند و تو راهی زندان می ‌شوی. به همين راحتی به‌ جای دستبند طلا، دستبند آهنی زندان نصيبت می ‌شود و با چادر منقوش به ترازوی عدالت از جاده خاکی وارد زندان قرچک می ‌شوی. می ‌شود برای حل‌ کردن مشکلات فاميل يک صندوق کوچک خانگی راه بيندازی تا وام قرض‌الحسنه پرداخت کنی و بعد از مدتی قسط‌ها پرداخت نشود و تو به‌عنوان صاحب صندوق روانه زندان شوی. اينجا ديگر مهم نيست تو خانه ‌داری يا معلم يا پزشک؛ تو مجرمی هستی با يک دستبند آهنی که شب‌ها سقفت سلول است و ديوارت ميله‌های آهنی. صدايش پشت تلفن می ‌لرزد؛ صدايی که هر چند دقيقه يک ‌بار قطع می ‌شود تا اپراتور تأکيد کند‌ «مخاطب گرامی، اين تماس از زندان قرچک و توسط زندانی می ‌باشد!» «عطيه» می ‌گويد: "برای همين گوشزدهای ٣٠ثانيه‌ای مدت‌هاست به خانه ‌شان زنگ نمی ‌زند تا بچه‌ هايش ندانند زندان است. «عطيه ضامن» برادرشوهرش شده و چک او به دست طلبکارها افتاده و حالا برای ٤٨ ميليون، هشت ماه است که در زندان است. او ٣٤ ساله است و همسرش در تصادف درگذشته. «عطيه» پيش از اين در يک شرکت حسابدار بود، اما حالا ديگر گذشته برای او مهم نيست. می ‌گويد برادرشوهرش را پيدا نمی ‌کنند و طلبکار با اينکه می ‌داند او مقصر نيست، اما برای اينکه با اين کار بتواند برادرشوهر او را به دام بیندازد، این زن را در زندان نگه داشته است. دو فرزند يتيم عطيه پيش مادربزرگشان زندگی می ‌کنند و عطيه با آنها حرف نمی ‌زند. بچه‌ها فکر می ‌کنند مادر برای مأموريتی عازم اروپا شده و مادربزرگ پير هم در تلاش است تا با وام و قرض و قسط دخترش را از زندان بيرون بياورد.

روايت دوم، روايت «سکينه‌ خاتون» است که با نوشتن گزارشش در روزنامه ی شرق، مبلغ بدهی ١٥ميليونی ‌اش تأمين شد و به خانه برگشت. يک هفته از زمانی که سکينه‌خاتون با يک ساک کوچک خودش را به زندان قرچک رسانده و شب ‌و روزش را آنجا سپری می ‌کرد، گذشته بود. از همان روزی که «سکينه‌ خاتون» خسته شد و به قول خودش بريد، مسئولان زندان زنان قرچک برای ادای دين او تلاش کردند. «سکينه‌خاتون» ٧٤ ساله بود و از سال ٨٩ به‌خاطر چک برگشتی زندگی ‌اش عوض شد؛ يعنی همان روزهايی که قرار بود دخترش به خانه بخت برود و او در آخرين سال‌های دهه ششم زندگی ‌اش دلش می ‌خواست دخترش را آبرومند به خانه بخت بفرستد. همان زمان بود که ٩‌ ميليون تومان پول قرض کرد؛ پولی که بلای جانش شد و وقتی ديد زورش به پولی که رشد می ‌کند و دينی که سنگين ‌تر می ‌شود، نمی ‌رسد و طلبکار نيز مدام حکم جلبش را می ‌گيرد، از محله ‌شان در صالح ‌آباد خودش را به زندان قرچک رساند و خواست او را نگه دارند. گفت ندارم و ديگر طاقت فرارکردن هم ندارم. مهم نيست اين سال‌های آخر زندگی ‌ام قرار است چگونه بگذرد، برای من مهم اين است که ديگر نترسم و فرار نکنم. حالا درست است که شب‌ها بی ‌واهمه ‌تر از قبل سرش را روی بالش‌های خاکستری زندان قرچک می ‌گذارد، اما ديوارهای زندان برای زن ٧٤ ساله‌ای که رج‌ به‌ رج زندگی ‌اش را با سختی بافته، بلند بود. «سکينه‌خاتون» در همان سال ٨٩ نتوانست اولين چک خود را که شش ميليون تومان بود، پاس کند و با حکم جلب شاکی راهی زندان ‌شد. يک شکايت سه ‌ميليون ‌تومانی نيز در پرونده ‌اش بوده و برای آن هم چاره‌ ای نداشته است. همان روزها ستاد ديه کشور برای کمک به «سکينه‌ خاتون» يک وام شش‌ ميليون‌ تومانی بلاعوض پرداخت و او از دين اولش خلاصی پيدا کرد، اما هنوز سه ميليون تومان از دينش باقی مانده بود؛ دينی که تا تابستان امسال بر گردنش مانده و ١٥‌ ميليون تومان شده بود و بعد از هفت سال با خستگی و دينی که پنج‌ برابر شده، به زندان بازگشت. با توجه به اينکه مطابق قانون، ستاد ديه تنها يک ‌مرتبه به افراد زندانی کمک می ‌کند، «سکينه‌خاتون» ديگر شامل کمک يا وام‌های ستاد ديه نبود و برای همين او به ‌تنهايی بايد دينش را پرداخت می ‌کرد. زندان و داستان جرائم غيرعمدش پر از قصه‌هايی از اين دست است، قصه زنان ازاينجا مانده و ازآنجا رانده که تعدادشان هم زياد نيست و با يک همت جمعی می ‌شود آنها را در آستانه عيد به خانه برگرداند.

به پویش زندان جای مادران نیست، بپیوندیم!

 


نظر شما