خودکشی به مثابه یک مسأله اجتماعی

   25650

نویسنده: سلمان قادری؛ مددکار اجتماعی


خودکشی به معنای پایان دادن به زندگی خود یک پدیده‌ی جهانی و نسبتاً فراگیر است که بسیاری از کشورهای جهان از جمله کشور ما نیز با آن درگیر می‌باشد. این پدیده ارتباط چندانی با نژاد، تحصیلات، جنسیت، شغل، وضعیت طبقاتی و غیره ندارد و در بین همه‌ ی این اقشار اتفاق می افتد. هر چند که ممکن است میزان آن با توجه به متغیرهای یاد شده کم یا زیاد شود. اخیراً یکی از مددکاران اجتماعی که از امدادگران زلزله ی کرمانشاه بوده است، اقدام به خودکشی نموده، علی رغم اینکه صاحب فرزند دو ساله ای نیز بوده است. این موضوع دردناک است و اصولاً هر حادثه‌ی ناخوشایندی نظیر اتفاق یاد شده و یا مشابه که باعث از بین رفتن یک انسان ( فارغ از جنسیت، نژاد، دین و …) در هر اثر هر حادثه ای گردد باعث خسران و غمی انبوه در بین همگان می‌شود.

با این وجود، حادثه یاد شده از جهات مختلفی قابل بحث و بررسی بوده و نیازمند واکاوی و تبیین دقیق دلایل بروز آن هستیم. هر چند محدودیت های فراوانی وجود دارد، زیرا یک فرد خودکشی کرده و امکان گفتگو و مصاحبه با وی فراهم نیست تا در خصوص انگیزه‌ها و دلایل اقدام به خودکشی اطلاعات دقیق تری کسب نماییم. با این وجود، این امر به گونه ای نیست که نتوانیم به بررسی این موضوع و دلایل احتمالی آن بپردازیم، زیرا می‌توان از طریق نشانه ها، علایم و روندهای موجود در منطقه و کشور به تبیینی اجمالی از آن پرداخت.

اتفاقی که برای این مددکار اجتماعی افتاد، یک رخداد منحصر به فرد نیست که بتوان با استفاده از دیدگاه فردی به بررسی احتمالی دلایل، انگیزه ها و پیامدهای آن پرداخت؛ بلکه توجه به گزارش های اخیر در خصوص افزایش موارد اقدام به خودکشی و یا خودکشی واقعی در بین نوجوانان و جوانان در سطح جامعه می‌تواند ما را به این سمت و سو سوق دهد که این موضوع نیز در کنار سایر موارد اقدام به خودکشی قرار گرفته و بخشی از یک فرایند اجتماعی است که عمدتاً ریشه های آن را می توان در ساختارهای اجتماعی نظیر: وضعیت اقتصادی، آموزشی، میزان دسترسی به امکانات درمانی و بهداشتی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، شرایط فرهنگی، خانوادگی و … قرار داد. براساس بسیاری از گزارش‌هایی که توسط نهادهای رسمی کشور منتشر می‌شود وضعیت اقتصادی در جامعه طی دو دهه‌ی اخیر رو به وخامت گذاشته است. میزان درآمد سرانه به شدت افت پیدا کرده و تعهدات اخلاقی در جامعه رو به زوال نهاده است. شاخص‌های فرهنگی نظیر: صداقت، تعهد، مسئولیت پذیری، از خود گذشتگی، احترام به قوانین و مقررات اجتماعی تضعیف گردیده و سایر شاخص‌ها نظیر: دروغ گویی، فریب کاری، دزدی، دورویی، اعتماد، مشارکت و به طور کلی سرمایه ی اجتماعی به شدت تضعیف شده است. از طرف دیگر ما با نهاد ناکارآمد آموزش و پرورش مواجه ایم که ابتدایی‌ترین مهارت های اجتماعی و زندگی نظیر: کنترل خشم و مدیریت هیجانات، حل مسئله، پرورش و تقویت مهارت‌های عاطفی، روش‌های افزایش اعتماد به نفس و … را به دانش آموزان و اولیاء آموزش نداده است. تأکید صرف بر یادگیری علومی که چندان در زندگی کاربردی نیست، این نهاد را در دام مافیای عظیم اقتصادی قرار داده است. همچنین، از طرف دیگر شاهد تغییرات بنیادین در وضعیت خانواده در جامعه‌ی ایرانی و شاهد نوعی ظهور نشانه های استحاله ی نهاد خانواده هستیم که این امر نظارت و حمایت‌های خانوادگی را به شدت تضعیف نموده و احتمال ظهور خانواده های جایگزین و فروپاشی کانون نهاد خانواده هسته ای را افزایش می دهد. از طرف دیگر، میزان دسترسی غالب مردم به امکانات درمانی و بهداشتی، مراکز مشاوره و حمایتی ضعیف بوده و به جای این امر، عمدتاً شاهد بمباران انواع دارو و قرص های روانگردان، مسکن و گسترش اختلالات روانی در سطح جامعه هستیم. افزایش بیکاری و کاهش شدید سطح درآمدها در بین قشر جوان از دیگر اتفاقاتی است که طی دو دهه‌ی اخیر افتاده است. علاوه بر این وجود حداقل ۱۲ میلیون حاشیه نشین در سطح جامعه و توسعه نیافتگی بسیاری از شهرهای کشور خود به تنهایی می‌تواند زمینه ساز بروز انواع مسائل و آسیب های اجتماعی باشد. همه ی این اتفاقات به صورت مستقیم بر پدیده‌ی احساس تنهایی، انزوا، عدم معنادار بودن زندگی و در نهایت اقدام به خودکشی افراد مخصوصاً در بین جوانان تأثیر بگذارد. واقعیت جامعه‌ی امروزی این است که حتی نهادهای حمایت گر و مسئول نیز به جای اصلاح امور، بهبود و افزایش کیفیت زندگی، به سمت رویکردهای تقلیل گرایانه، روانشناختی و عمدتاً کاسب کارانه گرایش پیدا کرده اند، به عبارت دیگر فرد قربانی و نردبان رسیدن به پول و ثروت شده است. امروزه در جامعه محوریت با پول است و افراد در خدمت رفاه و ثروت هستند. هدف آن نیست که تصویری سیاه از وضعیت جامعه ارائه کنیم. برای اثبات هر یک از ادعاهای فوق کافی است که نگاهی به آمارها و گزارشاتی نماییم که توسط مسئولین ارائه می شود. ما باید نگاه واقع بینانه ای به مسائل اجتماعی داشته باشیم و آن را همانگونه که هست تحلیل کنیم.

به نظر می رسد با توجه به چنین شرایطی گسترش خودکشی در بین جوانان در آینده ی نزدیک و رسیدن به بحران چندان دور از انتظار نخواهد بود و هر روز بر دامنه‌ی آن افزوده خواهد شد. شرایط حاکم بر جامعه ی امروز این است که موج آسیب های اجتماعی از کودک آزاری، خشونت های خانگی، اعتیاد، طلاق تا خودکشی رو به تزاید است و این آسیب ها ارتباطی با قشر، شغل و طبقه‌ی خاصی ندارد و در بین همه ی حرفه ها و قشرها وجود دارد. مددکاران اجتماعی نیز قبل از آنکه یک مددکار باشند، یک انسان بوده که دارای احساس، عاطفه، هیجان و عقلانیت هستند؛ لذا شرایط محیطی و اجتماعی بر همه ی صنوف و اقشار مختلف جامعه تأثیر گذاشته و در نهایت ممکن است که آنها را به پایان راه زندگی سوق دهد. طی دوره های مختلف تاریخی نیز بسیاری از روشنفکران، نویسندگان، متخصیین در حرفه های مختلف، بازیگران، سیاستمداران و افراد مشهور نیز اقدام به پایان دادن به زندگی شان نموده اند. به این ترتیب هنگامی که شرایط جامعه به گونه ای باشد که افراد را به این باور برساند که می بایستی به زندگی خود پایان دهند، ( فارغ از حرفه و تخصص) دست به چنین اقدامی می زنند.

موضوعی که در پایان ذکر آن لازم به نظر می رسد این است که پایان دادن به زندگی آخرین مرحله از فرایندی است که تفکر بر اساس آن شکل گرفته، پرورش و سپس تقویت گردیده و در نهایت تبدیل به بینش، روش و عمل می گردد. در هر یک از این مراحل، نقش عوامل اجتماعی و ساختاری حایز اهمیت است. هنگامی که پاسخ مناسبی به این سوال داده شود که چرا فرد از تصمیم خود برای پایان دادن به زندگی تا لحظه‌ی آخر، منصرف نشده است؟ می توان پاسخ مناسبی برای در نظر گرفتن نقش عوامل اجتماعی قائل بود. واقعیت این است که بسیاری از افراد و سازمان ها در بروز چنین رخدادی مقصر هستند. در جامعه ی ما تا زمانی که خودکشی به عنوان یک پدیده ی فردی و ناشی از اختلالات روانی تعریف شده و عوامل آن را در انگیزه ها و باورهای او جستجو نمایند، مسلماً راه به جایی نخواهیم برد و از پرداختن به علل اساسی این پدیده و در نتیجه اقدامات پیشگیرانه بازخواهیم ماند. در حالیکه خودکشی یک پدیده ی فردی و اختلال روانی نیست و با نگاه روانشناختی و پزشکی قادر به تبیین و ارائه راهکار برای آن نیستیم. خودکشی یک مسئله ی کاملاً اجتماعی بوده و ریشه در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، خانوادگی و حتی مناسبات سیاسی و حقوقی- قضایی جامعه دارد. به این دلیل ما نیازمند بازتعریف این پدیده در جامعه هستیم و طرح اقدامات اجتماع محور، مدرسه محور و سیاست گذاری های جدی در سطوح مختلف جامعه در این حوزه هستیم.


نظر شما