سانچی؛ نفت‌کشِ خاموشِ ایرانی

   25099

دکتر سودمند، متخصص روانشناسی


در روانشناسیِ اجتماعی، پرداختن به رابطه بین وضعیت روانی افراد و میزان نزدیکی‌شان به کانون آسیب موضوع مهمی است. اصلِ کلی این است که ما هر چقدر به مرکز بحران (جنگ و کشتار، تجاوز، مرگ، زخم و جراحت و سایر سوانح) نزدیک‌تر باشیم از لحاظ روانشناختی آسیب بیشتری نیز خواهیم دید. میزان نزدیکی و دوری به رویدادهای آسیب‌زا، عامل تعیین‌کننده بسیاری از رفتارهای مقام‌های حکومتی و سیاست‌مداران نیز هست. مثلا فشار دادن دکمه شلیکِ بمبِ اتم توسط رئیس ‌جمهور یا رهبری که صدها کیلومتر از محل انفجار دور است کار بسیار آسان‌تری است نسبت به شلیک مستقیم به فردی که روبه‌روی‌مان ایستاده است. هر چند همه می‌دانیم که بمب اتمی افراد بسیار بیشتری را قربانی خواهد کرد.

خوشمان بیاید یا نه، ماجرای پلاسکوی تهران هم وضعیت مشابهی داشت. این مرکز تجاری در مرکز شهر و در تیررس نگاهِ کنجکاو رهگذرانِ بود و کمی رفتارِ غیرمسئولانه به همراه یک گوشی هوشمند کافی بود تا چنین خبری علاوه بر شاهدان بی‌شمارِ سانحه، در معرض دید بسیاری از افرادِ جامعه نیز قرار گیرد. با اولین اخبار منتشر شده خیلی‌ها سعی داشتند بدلیل سهل‌الوصول بودن مکان سانحه در آنجا حاضر شوند. موج عظیمی از همدردیِ اجتماعی شکل گرفت و شمع‌های سوگواری یک به یک آتش گرفتند. در سانحه آتش‌سوزی پلاسکو 25 تن از آتش‌نشانان مهربان و مردم عزیزمان را از دست دادیم، رویدادی بسیار تلخ برای جامعه. بخشی مهمی از اندوه ما بدلیل نزدیکیِ جسمانی و روانشناختی‌مان (از طریق مشاهده تصاویر هولناک و لحظه به لحظهِ ماجرا) به سانحه بود، اما آتش گرفتن نفت‌کشِ «سانچی» نتوانست به میزان ماجرای پلاسکو جامعه ما را درگیر کند. این نفتکش 30 نفر از خدمه، دانشجویان و مهندسانِ کشورمان را همزمان با آب و آتش نابود کرد. مثل همان آتش‌نشان‌ها، اینان نیز سرمایه عظیمی برای کشور بودند و به همان میزان عزیزانی داشتند که چشم انتظارِ رسیدنِ عزیزِ سفر کرده بودند. از سانچی غیر از چند تصویرِ مبهم، آن‌هم در فاصله‌ای حدودا یک کیلومتری چیزی عایدمان نشد. گویی در جهانِ معاصر، موضوعاتِ سوگواری، نیاز به تصاویر و اخباری دارند که مرگ و رنج را برایمان ملموس‌تر کنند. ما با مرگ غریبه نیستیم و اطمینان داریم مرگ همین نزدیکی‌هاست. هرچند «مرگ‌آگاهی»ِ هر یک از ما متفاوت است، اما اکثر ما در یک ویژگیِ تلخ شریک هستیم؛ ما به مرگی که دورتر رخ دهد کم‌اعتناتریم. کشتارِ مردمِ روهینگیا، مرگ یک فلسطینی، تجاوز به کودکی ده ساله در سوئد، مرگِ پنجاه نفر پس از انفجار در کابل و سوزانده شدن یک معلولِ ایرانی ساکنِ انگلیس، همگی دردناک و غم‌انگیزند، اما دوری ما از این رویدادها از فشار روانی بالای ما می‌کاهد. هرچند اعتراف دردناکی است، اما سانچی و پلاسکو به ما آموختند که مرگ همین نزدیکی‌هاست اما انگار مرگِ نزدیک‌تر، مرگ‌تر است.

 

 

 

 


نظر شما